دوستت دارم ... اگر لطف کنی یا نکنی .

عبدی جلالوندی

دوستت دارم ... اگر لطف کنی یا نکنی .

مطالب این وبلاگ، مطالبی است که خالصانه و ساده و بی ریا، از اعماق قلبم بیرون می آید .
و امیدوارم که صادقانه، در گوشه ای از دل شما جا بگیرد .
متشکرم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
پیوندها

۱۰۰ مطلب با موضوع «اهل سنت :: پاسخ به شبهات از کتب معتبر خود اهل سنت» ثبت شده است

تبدیل زادگاه رسول خدا(ص) به محل خرید و فروش حیوانات توسط وهابیت

[مصادر اهل سنت]

جنایات فرقه ضاله وهابیت برای جامعه بشریت ضرب المثل شده و اگر در تمام نقاط جهان جنایتی رخ دهد پای پیروان محمد بن عبدالوهاب و ابن تیمیه حرانی _لعنة الله علیهما_ به میان می آید، در این مطلب یکی دیگر از دشمنی این فرقه که مدام از توحید و نبوت دم می زنند را به نمایش می گذاریم تا میزان ارادت این جماعت لامذهب به رسول خدا صلی الله علیه و آله آشکار شود

یوسف بن السید هاشم الرفاعی از علمای بزرگ کویت در کتاب "نصیحة للاخواننا علماء نجد" می نویسد:

حاولتم و لازلتم تحاولون و جعلتم دابکم هدم البقیة الباقیة من آثار رسول الله صلی الله تعالی علیه و آله وسلم ألا وهی (البقعة الشریفة التی ولد فیها)  التی هدم ثم جعات سوقا للبهائم ثم حولها بالحیلة الصالحون الی مکتبة هی (مکتبة مکة المکرمة)

زادگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله را ویران و به محل خرید و فروش حیوانات تبدیل کردید، که با تلاش افراد صالح و خیر، از چنگال وهابی ها در آمد و به کتابخانه مکه مکرمه تبدیل گردید

نصحیة للاخواننا علماء نجد.ص60.ط مکتبة الاسد

قضاوت با شما...

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۰۹
عبدی

ابتدا تکلیف کسانی که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم را آزار بدهند از کلام خدا در قرآن جویا شویم:

وَالَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ . توبه:61

و آنها که رسول خدا را آزار می‌دهند، عذاب دردناکی دارند


إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِینًا . احزاب:57

آنها که خدا و پیامبرش را آزار می‌دهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته، و برای آنها عذاب خوارکننده‌ای آماده کرده است

.

جریان اول:
عن جَابِرِ بن عبد اللَّهِ رضی الله عنهما أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم خَرَجَ عَامَ الْفَتْحِ إلى مَکَّةَ فی رَمَضَانَ فَصَامَ حتى بَلَغَ کُرَاعَ الْغَمِیمِ فَصَامَ الناس ثُمَّ دَعَا بِقَدَحٍ من مَاءٍ فَرَفَعَهُ حتى نَظَرَ الناس إلیه ثُمَّ شَرِبَ فَقِیلَ له بَعْدَ ذلک إِنَّ بَعْضَ الناس قد صَامَ فقال أُولَئِکَ الْعُصَاةُ أُولَئِکَ الْعُصَاةُ.

جابر بن عبد اللَّه می گوید : پیامبر در سال فتح مکه در ماه رمضان با حالت روزه از شهر خارج شد ، به «کراع الغمیم» رسید، همراهان آن حضرت هم روزه بودند، ظرفی آب در خواست نمود و آن را بالا بالا برد تا مردم آن را ببینند، سپس آن را نوشید. پس از گذشتن لحظاتی، گفتند: برخى از مردم روزه هستند. فرمود: آنان سرکشان هستند ، سرکشانند

صحیح مسلم - کتاب الصّیام - باب جواز الصوم و الفطر فی شهر رمضان.. - ج 2 ص 785 ح 1114 

.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۳۵
عبدی

حقیقت جاوید

اعتقادات و پاسخ به شبهات

عناوین اصلی کتاب شامل:

نفس علی (ع) همانند نفس پیامبر (ص)؛ نور و شجره واحده ؛ حدیث اخوّت ؛ دوستی علی (ع) سبب برائت از آتش ؛ وجوب اطاعت از علی (ع)؛ علی دارای علم کامل ؛ اوّلین مؤمن ؛ قسیم بهشت و جهنم ؛ مناظره مأمون با علمای اهل سنت

دانلود کتاب به فرمت pdf

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۰۹
عبدی

کمی در مورد علم عمر بن خطاب بدانیم!!

یکی از مواردی که پیرامونش بحث و گفتگو می باشد علم عمر بن خطاب می باشد.

اهل سنت او را جزو عالم ترین صحابه می دانند.

اما شیعیان در مورد عمر بن خطاب نظر دیگری دارند.

پیشنهاد میکنم این مطلب را مطالعه کنید

ا- (تمامی مردم از عمر بن خطاب فقیه تر هستند)

این روایت به چند نوع بیان شده است که ما به بعضی از آنها اشاره می کنیم:

نکته: اکثر علمای اهل سنت داستان این روایت را چنین بیان کرده اند:

( روزی جناب عمر بن خطاب به بالای منبر رفت و گفت: چرا مهریه ها چنین بالاست. و سپس برای مهریه مقدار معینی بیان کرد که از پشت پرده زنی از قریش گفت چگونه چنین میکنی در حال کنی بر خلاف آیات قران است حرفت و سپس خلیفه ثانی گفت (کل الناس افقه من عمر) و دوباره به بالای منبر رفت و از اشتباهش روی برگرداند.

الف: کل الناس افقه من عمر

المجموع – محیى الدین النووی – ج ۱۶ – ص ۳۲۷- دارالفکر

………… کل الناس أفقه من عمر ،

المبسوط – السرخسی – ج ۱۰ – ص ۱۵۲ – ۱۵۳- دارالمعرفه

فقه السنة – الشیخ سید سابق – ج ۲ – ص ۱۵۸- دار الکتاب العربی

شرح نهج البلاغة – ابن أبی الحدید – ج ۱ – ص ۱۸۲- دار إحیاء الکتب العربیة

تخریج الأحادیث والآثار – الزیلعی – ج ۳ – ص ۱۰- دار ابن خزیمة

کنز العمال – المتقی الهندی – ج ۱۶ – ص ۵۳۸- موسسه الرساله

کشف الخفاء – العجلونی – ج ۱ – ص ۲۶۹- دارالکتب العلمیه

تفسیر النسفی – النسفی – ج ۳ – ص ۲۰۶

تفسیر الرازی – الرازی – ج ۱۰ – ص ۱۳

تفسیر ابن کثیر – ابن کثیر – ج ۱ – ص ۴۷۸- دارالمعرفه

 الدر المنثور – جلال الدین السیوطی – ج ۲ – ص ۱۳۳- دارالمعرفه

تفسیر أبی السعود – أبی السعود – ج ۶ – ص ۲۷۶- دارحیاء التراث العربی

فتح القدیر – الشوکانی – ج ۱ – ص ۴۴۳- عالم الکتب

تفسیر الآلوسی – الآلوسی – ج ۴ – ص ۲۴۴

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۵۷
عبدی
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۰۳
عبدی

اهل سنت از آنجا که موضوع مهدی موعود را از جمله خبرهایی می دانند که پیامبر صلی الله علیه و آله به آن بشارت داده، لذا از این جهت در صورتی که ولو یک روایت صحیح در این زمینه وجود داشته باشد اعتباد و ایمان به آن را واجب می دانند.

حمود بن عبدالله تویجری می گوید:

«هر چه به طریق صحیح از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رسیده و حضرت به آن خیر داده ایمان به آن بر هر مسلمانی واجب است؛ زیرا در راستای اعتراف و شهادت به رسالت اوست، خداوند متعال می فرماید:

«و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی» (۱)

احمد بن حنبل گفته است هر آنچه از پیامبر به سند صحیح به اثبات رسیده به آن اقرار و اعتراف می کنیم، و اگر چنین نکنیم امر را بر خدا ردّ نموده ایم، خداوند متعال می فرماید:

( ما آتاکم الرسول فخذوا و ما نهاکم عنه فانتهوا).

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۶ ، ۰۱:۱۰
عبدی

راز ﺣﺪﯾﺚ ﭼﺸﻢ ﭘﺸﻪ

سوال : آیا مطلب و حدیث زیر صحیح است؟

«…چرا پیامبر به امام حسین فرمود بیا بالا، ای چَشمِ پشه…؟؟!!! میدونید یعنی چی؟حتما بخونید و برای عزیز دل زهرا اشک بریزید .

امام صادق علیه السلام فرمودند: بر بدن جد غریب ما ۱۹۵۰ زخم زدند. راوی سئوال کرد یابن رسول الله مگر امکان دارد چنین چیزی ( مگر یک بدن چقدر طاقت دارد مگر یک بدن چقدر حجم دارد).حضرت فرمودند: به خدا قسم نیزه برجای نیزه میزدند، شمشیر برجای شمشیر می زدند، تیر برجای تیر می زدند. در اینجا به یاد بیتی شعر افتادم :

 

“زخم ها بر پیکرت حک گشته است … جسم بی جانت مشبک گشته است”


مناقب ابن شهر آشوب نقل می کند:

پیغمبر صلوات الله علیه و آله بالای منبرمسجد نشسته بودند و برای مردم موعظه می کردند.

یک وقت امام حسین که در آن زمان چهار، پنج ساله بودند از در وارد شدند، امام حسین علیه السلام آمدند پائین پله ی منبر ایستادند، ناگهان پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله شروع به گریه کردن نمودند و به حسین علیه السلام اشاره کرده فرمودند:

تَرَقَ عَینَ البَقَه
اگر خوب دقت کنیم معنی: ترق؛ یعنی بیا بالا ( از پله های منبر بیا بالا )

عین؛ یعنی چشم

بقه؛ یعنی پشه

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۵ ، ۲۱:۰۱
عبدی
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۵ ، ۲۳:۵۱
عبدی

پاسخ های ما به پرسشهای اهل سنت

عناوین اصلی کتاب شامل:

اشاره؛ مرقومه مبارکه حضرت آیه اللَّه اشتهاردی دامت برکاته ؛ پیشگفتار؛ بیان آیه اللَّه العظمی حاج آقا حسین بروجردی قدس سره در لزوم تبعیت از اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام)

دانلود

حجم: 2 مگابایت

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۵ ، ۰۲:۵۶
عبدی

طرح شبهه‌:

مردم مدینه نسبت قومى و خویشاوندى با پیامبر داشتند مادر پیامبر از آنجا بود و مادر عبدالمطلب (سلمی) نیز از قبیله قدرتمند خزرج بود به همین خاطر مردم مدینه (مخصوصا خزرج) خودشان را اخوال رسول (یعنى داییهاى پیامبر) مى‌دانستند.

افزون بر همه اینها پیامبر اکرم (ص) توانستند هزارا نفر فدایى تربیت نمایند که حاضر بودند در راه خدا و دفاع از ایشان و خانواده شان جانهایشان را فدا کنند. در صورتى که این مطلب دروغ را که دشمنان اسلام درست کرده‌اند بپذیریم چه شد که بنى هاشم، سیلى خوردن دختر رسولخدا و آتش گرفتن در خانه، کشته شدن محسن شش ماه و... را ببینید؛ ولى به یک باره لب فرو بسته و کوچکترین اعتراضى ننمایند؟

آنهمه مسلمان مخلص و فدایى و مخصوصا مردم مدینه که با پیامبر رابطه خویشاوندى و قومى داشتند چه شد همه یکپارچه سکوت نموده کوچکترین حرف و اعتراضى ننمودند؟

نقد و بررسی:

در ابتدا باید گفت که این مطلب تنها نوعى استبعاد است؛ نه دلیل؛ زیرا روایاتى که دلالت بر هجوم به خانه فاطمه زهرا و امیر مؤمنان مى‌کند، در کتب اهل سنت ( نه کتب شیعه) و با سند صحیح نقل شده است. بنابر این، این کلمات بیشتر کلماتى خطابى و بازى با احساسات است و نه بحث منطقی.

-

نقش قبیله اسلم در تحکیم حکومت ابوبکر:

قریش و در رأس ایشان ابوبکر و عمر حق امیر مؤمنان را در حالیکه ایشان مشغول دفن رسول خدا بودند، غصب نمود و سپس با تطمیع دیگران (مانند ابوسفیان) اکثر قریش را با خود همراه ساختند. و مشخص است که باقى قبایل قدرت رویارویى با قریش را ندارند.

ابوبکر و عمر نیز قبایل مختلف بیابان نشین را که به زور شمشیر اسلام آورده بودند، در مدینه جمع کردند و بسیارى از تازه مسلمانان را جلب کردند؛ زیرا امیر مؤمنان در تمام جنگ‌ها محور پیروزى اسلام بود و آن‌ها از امیر مؤمنان علیه السلام کینه داشتند و منافقان از همین کینه استفاده کردند. سپس با استفاده از فشار این گروه‌ها و نیز قبایل بیابان نشین اطراف مدینه خانه امیر مؤمنان را محاصره کرده و خواستند آن را به آتش بکشند.

طبرى در تاریخ خود، ماوردى شافعى در الحاوى الکبیر و عبد الوهاب نویرى در نهایة الأرب، مى‌نویسند:

وأقبلت أسلم بجماعتها حتى تضایقت بهم السکک فبایعوه، فکان عمر یقول: ما هو إلا أن رأیت أسلم فأیقنت بالنصر.

قبیله اسلم همگى در مدینه گردآمدند تا با ابوبکر بیعت کنند، آنقدر جمعیت زیاد بود که حتى بازارها نیز گنجایش ایشان را نداشت.

عمر گفت: قبیله اسلم را که دیدم یقین به پیروزى پیدا کردم.

الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (متوفای310)، تاریخ الطبری، ج 2، ص 244، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت؛

الماوردی البصری الشافعی، علی بن محمد بن حبیب (متوفای450هـ)، الحاوی الکبیر فی فقه مذهب الإمام الشافعی وهو شرح مختصر المزنی، ج 14، ص 99، تحقیق الشیخ علی محمد معوض - الشیخ عادل أحمد عبد الموجود، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - لبنان، الطبعة: الأولى، 1419 هـ -1999 م؛

النویری، شهاب الدین أحمد بن عبد الوهاب (متوفای733هـ)، نهایة الأرب فی فنون الأدب، ج 19، ص 21، تحقیق مفید قمحیة وجماعة، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م.

یعنى حتى اگر مردم مدینه هم مى‌خواستند، در چنین وضعیتی، توانایى مقابله با ابوبکر و عمر و طرفداران ایشان را نداشتند.

عدم دفاع بنی هاشم و انصار از دیدگاه امیر مؤمنان علیه السلام :

امیر مؤمنان علیه السلام دفاع نکردن صحابه (اعم از بنى هاشم و صحابه و انصار را ) از اهل بیت و علت آن را در بعضى خطبه‌هاى خویش بیان کرده که به بعضى از آن‌ها اشاره مى‌کنیم:

الف: استغاثه علی علیه السلام به درگاه حق:

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْتَعْدِیکَ عَلَى قُرَیْشٍ وَمَنْ أَعَانَهُمْ فَإِنَّهُمْ قَدْ قَطَعُوا رَحِمِی وَأَکْفَئُوا إِنَائِی وَأَجْمَعُوا عَلَى مُنَازَعَتِی حَقّاً کُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْ غَیْرِی وَقَالُوا أَلَا إِنَّ فِی الْحَقِّ أَنْ تَأْخُذَهُ وَفِی الْحَقِّ أَنْ تُمْنَعَهُ فَاصْبِرْ مَغْمُوماً أَوْ مُتْ مُتَأَسِّفاً فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَیْسَ لِی رَافِدٌ وَلَا ذَابٌّ وَلَا مُسَاعِدٌ إِلَّا أَهْلَ بَیْتِی‏ فَضَنَنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَنِیَّة....

نهج البلاغه، محمد عبده، ج2، ص 202 خطبه 217 و الإمامة والسیاسة، ابن قتیبة، ج 1 ص 134، و مجمع الأمثال، أحمد بن محمد المیدانی النیسابوری ( متوفی 528)، ج2، ص282 و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 6، ص 95 و ج 11، ص109

خدایا براى پیروزى بر قریش و یارانشان از تو کمک مى‌خواهم که پیوند خویشاوندى مرا بریدند، و کار مرا دگرگون کردند و همگى براى مبارزه با من در حقى که از همه آنان سزاوارترم،‌‌ متحد گردیدند و گفتند:

حق را اگر توانى بگیر، و یا اگر تو ر از حق محروم دارند، با غم و اندوه صبر کن و یا با حسرت بمیر.

به اطرافم نگریستم، دیدم که نه یاورى دارم،‌ و نه کسى که از من دفاع و حمایت مى‌کند، جز خانواده‌ام که مایل نبودم جانشان به خطر افتد.

نهج البلاغه، خطبه 217.

.

ب: تظلّم ودادخواهی علی علیه السلام:

روى کثیر من المحدثین انه عقیب یوم السقیفة تالم وتظلم واستنجد واستصرخ حیث ساموه الحضور والبیعة وانه قال وهو یشیر الى القبر (یا بن ام إن القوم استضعفونی وکادوا یقتلوننی)، وانه قال وا جعفراه ولا جعفر لى الیوم واحمزتاه ولا حمزة لى الیوم.

بسیارى از روایت کنندگان نقل کرده‌اند که او ( حضرت علی علیه السلام) پس از ماجراى سقیفه اظهار ناراحتى کرد و حق خود را خواسته و کمک طلبید و فریاد کشید؛ زیرا در نزد وى حاضر نشدند و بیعت نکردند. و او در حالیکه رو به سوى قبر رسول خدا کرده بود گفت:" اى فرزند مادرم، این قوم، مرا ناتوان یافتند و چیزى نمانده بود که مرا بکشند" و فرمود: واى جعفر من امروز جعفر ندارم؛ واى حمزه؛ من امروز حمزه ندارم!!!.

إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، أبو حامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفای655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج ج 11، ص 65، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

همین مضامین در کتب شیعه نیز به وفور آمده است:

.

ج: بیعت تحمیل شده با یادی از خویشان:

فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَیْسَ لِی رَافِدٌ وَلَا مَعِی مُسَاعِدٌ إِلَّا أَهْلُ بَیْتِی فَضَنِنْتُ بِهِمْ عَنِ الْهَلَاکِ؛ وَلَوْ کَانَ لِی بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ عَمِّی حَمْزَةُ وَأَخِی جَعْفَرٌ لَمْ أُبَایِعْ کَرْهاً وَلَکِنِّی بُلِیتُ بِرَجُلَیْنِ حَدِیثِی عَهْدٍ بِالْإِسْلَامِ الْعَبَّاسِ وَعَقِیلٍ، فَضَنِنْتُ بِأَهْلِ بَیْتِی عَنِ الْهَلَاکِ، فَأَغْضَیْتُ عَیْنِی عَلَى الْقَذَى، وَتَجَرَّعْتُ رِیقِی عَلَى الشَّجَى وَصَبَرْتُ عَلَى أَمَرَّ مِنَ الْعَلْقَمِ، وَآلَمَ لِلْقَلْبِ مِنْ حَزِّ الشِّفَار.

الحسنی الحسینی، رضی الدین أبی القاسم علی بن موسى بن جعفر بن محمد بن طاووس (متوفاى664هـ)، کشف المحجة لثمرة المهجة، ص249، ناشر: بوستان کتاب‏ ـ قم‏، الطبعة الثانیة، 1375ش‏؛

المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 30 ص 15، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403 - 1983 م.

امیر مؤمنان فرمود: نگاه کردم که نه کمک کارى دارم و نه یارى کننده‌ای؛ پس خواستم که خاندان خود را از نابودى حفظ کنم؛ و اگر براى من پس از رسول خدا عمویم حمزه و جعفر بودند با زور بیعت نمى‌کردم؛ ولیکن من مبتلا به دو نفر تازه مسلمان شدم؛ عباس و عقیل؛ پس خواستم که خاندان خود را از نابودى حفظ کنم؛ چشم خود را با وجود خار( در آن ) بستم و آب دهان را با وجود تیغ فرو بردم و بر چیزى تلخ تر از علقم ( گیاهى تلخ) صبر کردم؛ و بر چیزى درد آور تر از تیغ براى قلب، صبر نمودم.

.

د: شکوة علی علیه السلام از کمی یاران:

فَقَالَ الْأَشْعَثُ بْنُ قَیْسٍ [وَغَضِبَ مِنْ قَوْلِهِ‏] فَمَا یَمْنَعُکَ یَا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ حِینَ بُویِعَ أَخُو تَیْمِ بْنِ مُرَّةَ وَأَخُو بَنِی عَدِیِّ بْنِ کَعْبٍ وَأَخُو بَنِی أُمَیَّةَ بَعْدَهُمَا أَنْ تُقَاتِلَ وَتَضْرِبَ بِسَیْفِکَ وَأَنْتَ لَمْ تَخْطُبْنَا خُطْبَةً مُنْذُ کُنْتَ قَدِمْتَ الْعِرَاقَ إِلَّا وَقَدْ قُلْتَ فِیهَا قَبْلَ أَنْ تَنْزِلَ عَنْ مِنْبَرِکَ وَاللَّهِ إِنِّی لَأَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ وَمَا زِلْتُ مَظْلُوماً مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ مُحَمَّداً (صلی الله علیه وآله) فَمَا مَنَعَکَ أَنْ تَضْرِبَ بِسَیْفِکَ دُونَ مَظْلِمَتِکَ؟

فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ (علیه السلام) یَا ابْنَ قَیْسٍ [قُلْتَ فَاسْمَعِ الْجَوَابَ‏] لَمْ یَمْنَعْنِی مِنْ ذَلِکَ الْجُبْنُ وَلَا کَرَاهِیَةٌ لِلِقَاءِ رَبِّی وَأَنْ لَا أَکُونَ أَعْلَمُ أَنَّ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ لِی مِنَ الدُّنْیَا وَالْبَقَاءِ فِیهَا وَلَکِنْ مَنَعَنِی مِنْ ذَلِکَ أَمْرُ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) وَعَهْدُهُ إِلَیَّ أَخْبَرَنِی رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) بِمَا الْأُمَّةُ صَانِعَةٌ بِی بَعْدَهُ فَلَمْ أَکُ بِمَا صَنَعُوا حِینَ عَایَنْتُهُ بِأَعْلَمَ مِنِّی وَلَا أَشَدَّ یَقِیناً مِنِّی بِهِ قَبْلَ ذَلِکَ بَلْ أَنَا بِقَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) أَشَدُّ یَقِیناً مِنِّی بِمَا عَایَنْتُ وَشَهِدْتُ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَمَا تَعْهَدُ إِلَیَّ إِذَا کَانَ ذَلِکَ قَالَ: إِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ وَجَاهِدْهُمْ وَإِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَاکْفُفْ یَدَکَ وَاحْقِنْ دَمَکَ حَتَّى تَجِدَ عَلَى إِقَامَةِ الدِّینِ وَکِتَابِ اللَّهِ وَسُنَّتِی أَعْوَاناً وَأَخْبَرَنِی (صلی الله علیه وآله) أَنَّ الْأُمَّةَ سَتَخْذُلُنِی وَتُبَایِعُ غَیْرِی وَتَتَّبِعُ غَیْرِی وَأَخْبَرَنِی (صلی الله علیه وآله) أَنِّی مِنْهُ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَأَنَّ الْأُمَّةَ سَیَصِیرُونَ مِنْ بَعْدِهِ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ وَمَنْ تَبِعَهُ وَالْعِجْلِ وَمَنْ تَبِعَهُ إِذْ قَالَ لَهُ مُوسَى یا هارُونُ ما مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا. أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَیْتَ أَمْرِی. قالَ یَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَلا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی وَقَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَکادُوا یَقْتُلُونَنِی وَإِنَّمَا [یَعْنِی‏ أَنَ‏ مُوسَى أَمَرَ هَارُونَ حِینَ اسْتَخْلَفَهُ عَلَیْهِمْ إِنْ ضَلُّوا فَوَجَدَ أَعْوَاناً أَنْ یُجَاهِدَهُمْ وَإِنْ لَمْ یَجِدْ أَعْوَاناً أَنْ یَکُفَّ یَدَهُ وَیَحْقُنَ دَمَهُ وَلَا یُفَرِّقَ بَیْنَهُمْ] وَإِنِّی خَشِیتُ أَنْ یَقُولَ لِی ذَلِکَ أَخِی رَسُولُ اللَّهِ ص [لِمَ‏] فَرَّقْتَ بَیْنَ الْأُمَّةِ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی وَقَدْ عَهِدْتُ إِلَیْکَ إِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً أَنْ تَکُفَّ یَدَکَ وَتَحْقُنَ دَمَکَ وَدَمَ أَهْلِ بَیْتِکَ وَشِیعَتِکَ فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) مَالَ النَّاسُ إِلَى أَبِی بَکْرٍ فَبَایَعُوهُ وَأَنَا مَشْغُولٌ بِرَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) بِغُسْلِهِ وَدَفْنِهِ ثُمَّ شُغِلْتُ بِالْقُرْآنِ فَآلَیْتُ عَلَى نَفْسِی أَنْ لَا أَرْتَدِیَ إِلَّا لِلصَّلَاةِ حَتَّى أَجْمَعَهُ [فِی کِتَابٍ‏] فَفَعَلْتُ ثُمَّ حَمَلْتُ فَاطِمَةَ وَأَخَذْتُ بِیَدِ ابْنَیَّ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ فَلَمْ أَدَعْ أَحَداً مِنْ أَهْلِ بَدْرٍ وَأَهْلِ السَّابِقَةِ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ إِلَّا نَاشَدْتُهُمُ اللَّهَ فِی حَقِّی وَدَعَوْتُهُمْ إِلَى نُصْرَتِی فَلَمْ یَسْتَجِبْ لِی مِنْ جَمِیعِ النَّاسِ إِلَّا أَرْبَعَةُ رَهْطٍ سَلْمَانُ وَأَبُو ذَرٍّ وَالْمِقْدَادُ وَالزُّبَیْرُ وَلَمْ یَکُنْ مَعِی أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی أَصُولُ بِهِ وَلَا أَقْوَى بِهِ أَمَّا حَمْزَةُ فَقُتِلَ یَوْمَ أُحُدٍ وَأَمَّا جَعْفَرٌ فَقُتِلَ یَوْمَ مُوتَةَ وَبَقِیتُ بَیْنَ جِلْفَیْنِ جَافِیَیْنِ ذَلِیلَیْنِ حَقِیرَیْنِ [عَاجِزَیْنِ‏] الْعَبَّاسِ وَعَقِیلٍ وَکَانَا قَرِیبَیِ الْعَهْدِ بِکُفْرٍ فَأَکْرَهُونِی وَقَهَرُونِی فَقُلْتُ کَمَا قَالَ هَارُونُ لِأَخِیهِ- ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَکادُوا یَقْتُلُونَنِی فَلِی بِهَارُونَ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ وَلِی بِعَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله)‏ حُجَّةٌ قَوِیَّةٌ.

اشعث بن قیس که از سخن علی علیه السّلام خشمگین بود گفت: اى پسر ابوطالب! چرا هنگامى که افرادى از تیم بن مرّة و بنى عدى بن کعب و پس از آنان بنو امیه با ابوبکر بیعت کردند، نجنگیدى و شمشیر نزدى؟ و از هنگامى که به عراق آمده‏اى در هر سخن و خطبه‏اى که با ما داشته‏اى نبوده که در پایان آن پیش از به زیر آمدن از منبر نگویى که: «به خدا سوگند! من از خود مردم به آنان سزاوارترم، از پگاه درگذشت رسول خدا هماره به من ستم شده است»؛ پس چرا در دفاع از حقت شمشیر نزدى؟!

علی علیه السلام فرمود: اى پسر قیس! گفتى و حال پاسخ را بشنو؛ این ترس و فرار از مرگ نبود که مرا از آن بازداشت، من بیش از هر کسى مى‏دانم که آنچه نزد خداوند است برایم از دنیا و آنچه در آن است بهتر مى‏باشد؛ ولى آنچه مرا از شمشیر کشیدن بازداشت وصیت و پیمان رسول خدا با من بود. رسول خدا صلّى اللَّه علیه و اله و سلّم مرا از آنچه امّت پس از حضرتش با من خواهند کرد خبر داده بود؛ بنابراین هنگامى که کردار امت را با خود دیدم بیش از آنچه از پیش مى‏دانستم که رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم به من گفته بود، نبود. گفتم: اى رسول خدا! آنک که چنان شود چه وصیت و سفارشی به من دارید؟

فرمود: «اگر یارانى یافتى با آنان جهاد کن و اگر نیافتى دست نگهدار و خون خویش حفظ کن تا که براى برپایى دین و کتاب خدا و سنت من یارانى بیابى».

رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم مرا خبر داد که به زودى امّت مرا رها خواهند کرد و با فردى جز من بیعت خواهند نمود و جز مرا پیروى خواهند کرد. رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم مرا خبر داد که من نسبت به او مانند هارونم نسبت به موسى، و اندکى پس از حضرتش سرنوشت امّت همانند هارون و پیروانش و گوساله و گوساله پرستان خواهد شد آنک که موسى به هارون گفت: اى هارون! چرا هنگامى که دیدى گمراه شدند، از آنان جدا نشدى، آیا مى‏خواستى مرا نافرمانى کنى؟! «گفت: اى برادر! این قوم مرا ناتوان ساختند و نزدیک بود مرا بکشند» و گفت: اى برادر! مرا سرزنش مکن، ترسیدم که بگویى میان بنى اسرائیل جدائى انداختى و وصیتم را بکار نبستى! یعنى هنگامى که موسى هارون را به جاى خود بر آنان گمارد، به وى فرمود اگر گمراه شدند و یارانى یافت با آنان جهاد کند و اگر نیافت دست نگهدارد و خون خویش را حفظ کند و پراکنده‏شان نسازد. و من ترسیدم که برادرم رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم به من چنین گوید که: چرا میان امت پراکندگى افکندى و وصیتم را به کار نبستى، به تو گفتم که اگر یارانى نیافتى دست نگهدارى و خون خود و اهل بیت و پیروانت را حفظ کنى؟

پس از درگذشت رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم مردم به ابوبکر روى آوردند و با وى بیعت کردند، در حالى که من سرگرم غسل و دفن رسول خدا بودم. سپس به قرآن پرداختم و با خود عهد بستم که جز براى انجام نماز ردایى برنگیرم و پاى بیرون ننهم تا که قرآن را در کتابى گرد آورم و چنین کردم، سپس فاطمه را برداشتم و دست پسرانم حسن و حسین را گرفتم و به خانه یکایک مجاهدان بدر و پیشگامان در اسلام از مهاجران و انصار رفتم و آنان را در باره حقّم به خدا سوگند دادم و آنان را به یارى خویش فراخواندم، از همه آنان تنها چهار نفر به دعوتم پاسخ دادند: سلمان، ابوذر، مقداد، و زبیر. از خاندانم نیز کسى نبود تا از من پشتیبانى کند؛ حمزه در نبرد احد کشته شده بود و جعفر در نبرد موته، من بودم و دو عامى تندخوى بدبخت ناتوان خوار؛ عباس و عقیل که تازه از کفر به اسلام روى آورده بودند. مردم مرا ناخوش داشتند و رها کردند، آن گونه که هارون به برادرش گفت، گفتم: اى برادر! همانا که این قوم مرا ناتوان ساختند و نزدیک بود مرا بکشند»، هارون برایم الگوى نیکویى است و عهد و پیمان رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم برایم حجّتى نیرومند!.

الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای80هـ)، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص666، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولی، 1405هـ.

المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 29، ص 468، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403 - 1983 م.

.

و در سخنى دیگر فرمود:

أَمَا وَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَبَرَأَ النَّسَمَةَ إِنِّی لَوْ وَجَدْتُ یَوْمَ بُویِعَ أَخُو تَیْمٍ الَّذِی عَیَّرْتَنِی بِدُخُولِی فِی بَیْعَتِهِ أَرْبَعِینَ رَجُلًا کُلُّهُمْ عَلَى مِثْلِ بَصِیرَةِ الْأَرْبَعَةِ الَّذِینَ قَدْ وَجَدْتُ لَمَا کَفَفْتُ یَدِی وَلَنَاهَضْتُ الْقَوْمَ وَلَکِنْ لَمْ أَجِدْ خَامِساً [فَأَمْسَکْتُ‏] قَالَ الْأَشْعَثُ فَمَنِ الْأَرْبَعَةُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ علیه السلام: سَلْمَانُ أَبُو ذَرٍّ وَالْمِقْدَادُ وَالزُّبَیْرُ بْنُ صَفِیَّةَ قَبْلَ نَکْثِهِ بَیْعَتِی فَإِنَّهُ بَایَعَنِی مَرَّتَیْنِ أَمَّا بَیْعَتُهُ الْأُولَى الَّتِی وَفَى بِهَا فَإِنَّهُ لَمَّا بُویِعَ أَبُو بَکْرٍ أَتَانِی أَرْبَعُونَ رَجُلًا مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ فَبَایَعُونِی [وَفِیهِمُ الزُّبَیْرُ] فَأَمَرْتُهُمْ أَنْ یُصْبِحُوا عِنْدَ بَابِی مُحَلِّقِینَ رُءُوسَهُمْ عَلَیْهِمُ السِّلَاحُ فَمَا وَفَى لِی وَلَا صَدَقَنِی مِنْهُمْ أَحَدٌ غَیْرُ أَرْبَعَةٍ سَلْمَانَ وَأبو [أَبِی] ذَرٍّ وَالْمِقْدَادِ وَالزُّبَیْرِ....

قسم به کسى که دانه را شکافت و مردمان را خلق کرد اگر روزى که با ابوبکر بیعت شد ـ که تو به خاطر آن بر من عیب مى‌گیرى ـ چهل سرباز داشتم که هر کدام بینش آن چهار نفر را که یافتم داشتند، به طور قطع دست خود را کوتاه نمى‌نمودم و در مقابل این قوم مى‌ایستادم؛ ولیکن من پنجمى (براى این چهار نفر) پیدا نکردم؛ پس ( خود را) نگاه داشتم.

اشعث گفت: این چهار نفر چه کسانى بودند یا امیر المومنین؟ فرمود: سلمان و ابوذر و مقداد و زبیر بن صفیه پیش از شکستن بیعت من؛ پس بدرستى که او با من دو بار بیعت کرد؛ بار اول همان بود که به آن وفا کرد؛ هنگامى که با ابوبکر بیعت کردند چهل نفر از مهاجرین و انصار به نزد من آمدند و با من بیعت کردند و زبیر در میان ایشان بود. به آن‌ها دستور دادم که فردا صبح با سرى تراشیده همراه با سلاح درب خانه من جمع شوند؛ کسى از ایشان به وعده خود براى من وفا نکرد و کسى از ایشان مرا تصدیق نکرد؛ مگر چهار نفر؛ سلمان و ابوذر و مقداد و زبیر....

الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای80هـ)، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص669، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولی، 1405هـ.

المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 29، ص 471، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403 - 1983 م.

.

و نیز فرمود:

ثُمَّ أَخَذْتُ بِیَدِ فَاطِمَةَ وَابْنَیَّ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ فَدُرْتُ عَلَى أَهْلِ بَدْرٍ وَأَهْلِ السَّابِقَةِ فَنَاشَدْتُهُمْ حَقِّی وَدَعَوْتُهُمْ إِلَى نُصْرَتِی فَمَا أَجَابَنِی مِنْهُمْ إِلَّا أَرْبَعَةُ رَهْطٍ سَلْمَانُ وَعَمَّارٌ وَأَبُو ذَرٍّ وَالْمِقْدَادُ... لَوْ وَجَدْتُ یَوْمَ بُویِعَ أَخُو تَیْمٍ أَرْبَعِینَ رَهْطاً لَجَاهَدْتُهُمْ فِی اللَّهِ إِلَى أَنْ أُبْلِیَ عُذْرِی...

دست فاطمه و دو فرزندم حسن و حسین را گرفته و نزد اهل بدر و سابقین رفتم وآنان را بر گرفتن حق خودم قسم داده و به یارى خویش دعوت کردم؛ کسى از ایشان جز چهار نفر به من پاسخ نداد؛ سلمان و ابوذر و مقداد و زبیر؛ افرادى که براى کمک به آنان دل بسته بودم همه رفتند... قسم به کسى که محمد را به حق فرستاد اگر در روزى که با ابوبکر بیعت شد چهل نفر مى‌یافتم در راه خدا مى‌جنگیدم تا وظیفه‌ام را انجام داده باشم.

الطبرسی، أبی منصور أحمد بن علی بن أبی طالب (متوفای 548هـ)، الاحتجاج، ج 1 ص 98، تحقیق: تعلیق وملاحظات: السید محمد باقر الخرسان، ناشر: دار النعمان للطباعة والنشر - النجف الأشرف، 1386 - 1966 م.

و در روایت دیگرى فرمود:

أَمَا وَاللَّهِ لَوْ کَانَ لِی عِدَّةُ أَصْحَابِ طَالُوتَ أَوْ عِدَّةُ أَهْلِ بَدْرٍ وَهُمْ أَعْدَاؤُکُمْ لَضَرَبْتُکُمْ بِالسَّیْفِ حَتَّى تَئُولُوا إِلَى الْحَقِّ وَتُنِیبُوا لِلصِّدْقِ فَکَانَ أَرْتَقَ لِلْفَتْقِ وَآخَذَ بِالرِّفْقِ اللَّهُمَّ فَاحْکُمْ بَیْنَنَا بِالْحَقِّ وَأَنْتَ خَیْرُ الْحَاکِمِین.

قسم به خدا اگر به اندازه تعداد یاوران طالوت یا تعداد اهل بدر نیرو داشتم و ایشان با شما دشمنى مى‌کردند ( یاور من مى‌شدند) شما را با شمشیر مى‌زدم تا به حق باز گردید و به راستى میل کنید؛ پس آن بهتر بود براى جمع کردن فاصله‌ها و نگهداشتن آرامش.

الکلینی الرازی، أبی جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفای328 هـ)، الأصول من الکافی، ج 8 ص 32، ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، الطبعة الثانیة،1362 ش‏.

.

جواب طبق مبناى اهل سنت: بنی هاشم و انصار از فرمان رسول خدا اطاعت کردند

اهل سنت برای مشروع جلوه دادن خلافت خلفا روایاتی را در کتاب‌هایشان نقل کرده‌اند که طبق آن‌ها رسول خدا صلی الله علیه وآله به اصحاب و یاران خود دستور داده است که از خلفای بعد از آن‌ها اطاعت نمایند ؛ هر چند که می‌دانند ، آن‌ها سنت رسول خدا را اجرا نمی‌کنند ، مال و اموال مردم را غارت می‌کنند و به جای هدایت مردم به سوی خداوند آن‌ها را به سوی ضلالت و گمراهی سوق می‌دهند .

هرچند که ما به جعلی بودن این روایات یقین داریم؛ اما از آن‌جایی که این روایات در صحیح‌ترین کتاب‌های اهل سنت آمده است، از باب جدال احسن و قاعده الزام خصم ، به آن‌ها تمسک کرده و می‌گوییم :

بنی هاشم و انصار و باقی اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله با این که می‌دانستند ابوبکر ، عمر و ... غاصب خلافت هستند ، سنت رسول خدا را اجرا نمی‌کنند ، اموال مردم (از جمله فدک و ...) را غارت می‌کنند و ... با این حال به فرمان رسول خدا گوش دادند و به خاطر مصالحی از قیام علیه آن‌ها خودداری کردند .

مسلم نیشابوری در روایتی از حذیفة بن یمان نقل می‌‌کند که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود :

یَکُونُ بَعْدِی أَئِمَّةٌ لَا یَهْتَدُونَ بِهُدَایَ ولا یَسْتَنُّونَ بِسُنَّتِی وَسَیَقُومُ فِیهِمْ رِجَالٌ قُلُوبُهُمْ قُلُوبُ الشَّیَاطِینِ فی جُثْمَانِ إِنْسٍ قال قلت کَیْفَ أَصْنَعُ یا رَسُولَ اللَّهِ إن أَدْرَکْتُ ذلک قال تَسْمَعُ وَتُطِیعُ لِلْأَمِیرِ وَإِنْ ضُرِبَ ظَهْرُکَ وَأُخِذَ مَالُکَ فَاسْمَعْ وَأَطِعْ .

بعد از من پیشوایانی بر مسند قدرت خواهند نشست که از هدایت من بهره‌ای نبرده‌اند ، به سنت من نیز عمل نمی کنند و در میان آن‌ها افرادی هستند که قلب‌هایشان قلب شیاطین در جسم آدمی زاد هستند . عرض کردم ای رسول خدا ! اگر ما آن روز را درک کردیم ، وظیفه ما چیست ؟ فرمود : به سخنان آن‌ها گوش داده و از فرمان‌شان اطاعت کنید ، اگر شما را مورد ضرب و شتم قرار دادند و اموال شما را نیز غارت کردند ، وظیفه شما اطاعت و فرمانبرداری است !!! .

النیسابوری، مسلم بن الحجاج ابوالحسین القشیری (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج 3، ص 1476، ح1847، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

بنابراین، عدم دفاع بنی‌هاشم ، انصار و بقیه صحابه از فاطمه زهرا سلام الله علیها و حق غضب شده امیر مؤمنان علیه السلام به دستور رسول خدا و به خاطر رعایت مصالحی بوده است که اهمیت آن‌ها بسیار بیشتر از قیام بر ضد ابوبکر بوده است .

-

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۸:۵۴
عبدی

http://s3.picofile.com/file/8205267426/19.jpg

به همراه مثال با علم جفر

بسیار بسیار بسیار جالب و خواندنی

درباره اسم حضرت علی در قرآن تا برخی از ما می پرسند بلافاصله پاسخ منفی می دهیم  و آیاتی (حدود 300مورد)را بیان می کنبم که در شان حضرت بیان شده، خصوصا آیاتی که برادران اهل سنت نیز قبول دارند. اما باید دقت کرد که روزهای جمعه در دعای ندبه می خوانیم:

و بعض اتخذته لنفسک خلیلا و سألک لسان صدق فی الآخرین فأجبته و جعلت ذلک علیا.

در این فراز دعا، می گوییم که :

خدایا! برخی – حضرت ابراهیم- را برای خودت خلیل و دوست قرار دادی و حضرت ابراهیم  از تو خواست که «زبانی راستگو» از  میان اشخاصی که بعدا خواهند آمد به او عنایت کنی.

پس خداوندا! دعای ابراهیم را اجابت کردی و او را علی قرار دادی.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۵ ، ۲۲:۴۸
عبدی

شهادت یا وفات پیامبر؟؟

دانشمندان مسلمان در باره این که پیامبر اسلام (ص) چگونه از دنیا رفت ، دیدگاه‌های گوناگونی دارند ؛ بسیاری از علمای شیعه و سنی معتقدند که آن حضرت را مسموم کردند و همین سم در بدن آن حضرت اثر کرده و او را به شهادت رسانده است . 

حاکم نیشابوری عالم معروف اهل سنت در کتاب معتبر المستدرک علی الصحیحین می‌نویسد : 

ثنا داود بن یزید الأودی قال سمعت الشعبی یقول والله لقد سم رسول الله صلى الله علیه وآله وسم أبو بکر الصدیق وقتل عمر بن الخطاب صبرا وقتل عثمان بن عفان صبرا وقتل علی بن أبی طالب صبرا وسم الحسن بن علی وقتل الحسین ابن علی صبرا رضی الله عنهم فما نرجو بعدهم . 

المستدرک - الحاکم النیسابوری - ج 3 - ص 59 . 

داود بن یزید گوید که از شعبی شنیدم که می گفت :

به خدا قسم رسول خدا و ابوبکر با سمّ کشته شدند و عمر و عثمان و علی بن ابیطالب با شمشیر کشته شدند و حسن بن علی با سم و حسین بن علی با شمشیر کشته شد . 

و نیز ابن کثیر دمشقی سلفی که امروزه وهابیت برای سخن او ارزش ویژه‌ای قائل هستند به نقل از بیهقی می‌نویسد 

عن عبد الله بن مسعود ، قال : لئن أحلف تسعا أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قتل قتلا أحب إلى من أن أحلف واحدة أنه لم یقتل ، وذلک أن الله اتخذه نبیا واتخذه شهیدا .

السیرة النبویة - ابن کثیر - ج 4 - ص 449 – 450 . 

از عبدالله بن مسعود روایت کرده است که می‌ گفت : اگر ۹ بار قسم بخورم که رسول خدا کشته شده است برایم محبوب‌تر است از این که یک بار قسم بخورم که او کشته نشده است ؛ زیرا خداوند او را پیامبر و شهید قرار داده است . 

و از علمای شیعه ، مرحوم شیخ طوسی در کتاب تهذیب الأحکام می‌نویسد : 

محمد بن عبد الله... وقبض بالمدینة مسموما یوم الاثنین للیلتین بقیتا من صفر سنة عشرة من الهجرة

تهذیب الأحکام - الشیخ الطوسی - ج 6 - ص 2 . 

محمد بن عبد الله (صلی الله علیه وآله وسلم ) ... در روز دوشنبه 28 صفر سال دهم هجری در حالی از دنیا رفت که مسموم شده بود . 

و نیز مرحوم علامه حلی در کتاب المنتهی می‌نویسد : 

محمد بن عبد الله ... وقبض بالمدینة مسموما یوم الاثنین للیلتین بقینا من صفر سنة عشرین من الهجرة

منتهى المطلب (ط.ق) - العلامة الحلی - ج 2 - ص 887 . 

اما این که چه کسی و در چه زمانی آن حضرت را سمّ داده است ، همانند بسیار دیگر از زوایای زندگی آن حضرت برای ما روشن نیست

محمد بن اسماعیل بخاری در صحیحش می‌نویسد : 

قَالَ عُرْوَةُ قَالَتْ عَائِشَةُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهَا کَانَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ فِی مَرَضِهِ الَّذِی مَاتَ فِیهِ یَا عَائِشَةُ مَا أَزَالُ أَجِدُ أَلَمَ الطَّعَامِ الَّذِی أَکَلْتُ بِخَیْبَرَ فَهَذَا أَوَانُ وَجَدْتُ انْقِطَاعَ أَبْهَرِی مِنْ ذَلِکَ السُّمِّ . 

صحیح البخاری - البخاری - ج 5 - ص 137 . 

عایشه گفته است که رسول خدا در مریضی خود ( که در آن از دنیا رفتند) می‌فرمودند تا کنون درد غذایی را که در خیبر خوردم احساس می‌کردم و الآن زمانی است که احساس کردم شریان‌های قلبم از آن پاره شده است

شاید برخی بگویند که چنین مطلبی بعید به نظر می‌رسد که سمی بعد از چهار سال اثر کند ، ضمن این که پیامبر اسلام قبل از خوردن آن سم در جنگ خیبر از مسموم بودن گوشت گوسفند آگاه شد و از خوردن دست کشید ؛ چنانچه ابن کثیر دمشقیمی‌نویسد :

وفی صحیح البخاری عن ابن مسعود قال : لقد کنا نسمع تسبیح الطعام وهو یؤکل - یعنی بین یدی النبی صلى الله علیه وسلم - وکلمه ذراع الشاة المسمومة ، وأعلمه بما فیه من السم . 

البدایة والنهایة - ابن کثیر - ج 6 - ص 317 – 318 . 

در صحیح بخاری از ابن مسعود نقل شده است که می‌گفت : "ما صدای تسبیح گفتن غذا را هنگامی که رسول خدا از آن تناول می‌فرمود ، می‌شنیدیم" . یعنی در جلوی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم . و گوشت سردست مسموم با حضرت سخن گفت و ایشان از سمی بودن خود مطلع کرد . 

در نتیجه این که چه کسی پیامبر را سمّ داده و این سمّ در چه زمانی بوده است ، برای ما به صورت دقیق روشن نیست . 

و از طرف دیگر می بینیم که محمد بن اسماعیل بخاری و مسلم و بسیاری دیگر از بزرگان اهل سنت نوشته‌اند : 

قَالَتْ عَائِشَةُ لَدَدْنَاهُ فِی مَرَضِهِ فَجَعَلَ یُشِیرُ إِلَیْنَا أَنْ لَا تَلُدُّونِی فَقُلْنَا کَرَاهِیَةُ الْمَرِیضِ لِلدَّوَاءِ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ أَلَمْ أَنْهَکُمْ أَنْ تَلُدُّونِی قُلْنَا کَرَاهِیَةَ الْمَرِیضِ لِلدَّوَاءِ فَقَالَ لَا یَبْقَى أَحَدٌ فِی الْبَیْتِ إِلَّا لُدَّ وَأَنَا أَنْظُرُ إِلَّا الْعَبَّاسَ فَإِنَّهُ لَمْ یَشْهَدْکُمْ . 

صحیح البخاری - البخاری ج 8 - ص 40، ح 6886 ، ج 5 - ص 143 و ج 7 - ص 17 و و صحیح مسلم - مسلم النیسابوری - ج 7 - ص 24 و مسند احمد - الإمام احمد بن حنبل - ج 6 - ص 53 و تاریخ الطبری - الطبری - ج 2 - ص 437 و... 

عایشه گفته است در دهان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در زمان مریضی ایشان به زور دوا ریختیم ،

پس با اشاره به ما فهماندند که به من دوا نخورانید ،‌ ما با خود گفتیم این از آن جهت است که مریض از دوا بدش می‌آید و وقتی حضرت بهتر شد ، فرمودند :

آیا من شما را از این که به من دوا بخورانید نهی نکردم ؟

پس فرمودند : باید در دهان هر کسی که در این خانه است ،‌ در جلوی چشم من دوا ریخته شود ؛ غیر از عباس که او شاهد ماجرا نبوده است . 

نکته جالب توجه این است که بخاری این حدیث را در کتاب دیات ، باب قصاص نقل کرده است 

ابن حجر عسقلانی در شرح این روایت می‌نویسد

قوله لددناه أی جعلنا فی جانب فمه دواه بغیر اختیاره وهذا هو اللدود

این که گفته : «لددنا» یعنی این که ما در دهان آن حضرت بدون این که اختیاری داشته باشد (بازور) دوا ریختیم 

در این جا چند سؤال از برادران اهل سنت داریم که امید است پاسخ بدهند

1 .چرا عایشه و کسانی که در آن‌جا حضور داشتند ، حرف پیامبر را گوش نکردند و علی رغم نهی آن حضرت ، دارو را به زور در حلق آن حضرت ریختند ؟

 مگر نه این که قرآن کریم می‌فرماید : 

وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا . الحشر / 7

هر دستورى که رسول به شما داد اطاعت کنید و از هر گناهى نهیتان کرد آن را ترک کنید ، و از خدا بترسید که خدا عقابى سخت دارد

2.چرا عایشه پیامبر اسلام (ص) را با دیگر مریض‌ها یکسان می‌بیند ؟

مگر نه این که خداوند می فرماید : 

وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الهَْوَى‏ . إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ یُوحَى‏ . النجم / 3 و 4

هرگز از روى هوى و هوس سخن نمى‏گوید و آنچه مى‏گوید چیزی جز وحیى که به وى مى‏شود نیست . 

چرا فکر کرد که هر مریضی حتی پیامبر خوردن دوا را دوست ندارد ؟ نکند خدای نخواسته چیز دیگری به جای دوا به پیامبر خورانده باشند ؟ 

آیا پیامبر اسلام به اندازه اطرافیان درک نمی کرد که چه چیزی برای او خوب است و چه چیزی بد ؟

یا این که اطرافیان می‌خواستند با انجام این عمل ، همان سخن افرادی را تکرار کنند که به هنگام درخواست قلم و کاغذ به پیامبر گرامی(ص)نسبت هذیان دادند ؟ 

و از همه عجیب‌تر این است که نقل کرده‌اند : پیامبر اسلام بعد از این که به هوش آمد ، دستور داد به همه آن‌ها که به زور به حضرت دوا داده بودند ، از همان دوا بخورانند غیر از عمویش عباس !

چرا پیامبر اسلام همه را مجازات می‌کند ؟

مگر قرآن کریم نفرموده

وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏ . الأنعام / 164 و الأسراء /15 و فاطر 18 و الزمر / 7

هیچ گنهکارى بار گناه دیگرى را بر دوش نمى‏کشد . 

با این تفصیل باید برای مظلومیت آقا رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم بیش از همه اشک ریخت.

قسمت دوم


وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ وَمَن یَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللّهَ شَیْئًا وَسَیَجْزِی اللّهُ الشَّاکِرِینَ. آل عمران ایه ۱۴۴

محمد [ص‏] فقط فرستاده خداست‏؛ و پیش از او، فرستادگان دیگرى نیز بودند؛ آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب برمى‏گردید؟

[و اسلام را رها کرده به دوران جاهلیّت و کفر بازگشت خواهید نمود؟] و هر کس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضررى نمى‏زند؛ و خداوند بزودى شاکران [ و استقامت‏ کنندگان‏ ] را پاداش خواهد داد

یکی از مظلومیتهای حضرت رسول این است که معمولا به کیفیت شهادت ایشان توجه نمیشود.

و معمولا میگویند رحلت حضرت رسول !!!

این جا قصد داریم در رابطه با کیفیت شهادت و قاتلین آن حضرت صحبت کنیم

کتابهای سیره و حدیث مرگ رسول خدا بوسیله سم را تایید کرده اند و آن را با احادیث متواتر ذکر کرده اند از جمله: 

ابن سعد میگوید در روایتی آمده است: پیامبر ص مسموم درگذشت و شصت و سه ساله بود. این قول ابن عبده است. (1)

شیخ مفید میگوید: او در مدینه روز دوشنبه دوشب باقیمانده از ماه صفر در سال دهم هجری درگذشت درحالیکه شصت و سه سال داشت. (2)

علامه حلی شهادت رسول خدا را به وسیله سم ذکر میکند. (3)

در کتاب جامع الرواه آمده است: پیامبر ص در مدینه مسموم درگذشت.(4)

شیخ طوسی میگوید: رسول خدا دو شب باقیمانده از ماه صفر در سال دهم هجری مسموم درگذشت(5)

بیهقی از عبدالله بن مسعود روایت کرده است که وی گفت: اگر ۹بار قسم بخورم که رسول خدا کشته شده اشت برایم محبوبتر است از اینکه یکبار قسم بخورم که او کشته نشده است به جهت اینکه خداوند او را پیامبر شهید قرار داده است. (۶


حاکم نیشابوری کشته شدن رسول خدا را تایید کرده است.

آنجا که میگوید: شعبی گفته است: بخدا قسم رسول خدا و ابوبکر با سم کشته شدند و عمر و عثمان و علی بن ابیطالب با شمشیر کشته شدند و حسن بن علی با سم و حسین بن علی با شمشیر کشته شد. (7)

ابن مسعود کشته شدن پیامبر در سنه ۱۱ هجری تایید و تاکید کرده است. (8)

رسول خدا ص فرمود:

هیچ پیامبری یا وصی او نیست مگر آنکه شهید میشود. (۹)

و همچنین فرمودند: هیچ کس از ما (اهل بیت) نیست مگر آنکه مسموم یا مقتول خواهد بود. (10)

پس شهادت حضرت رسول توسط سم قطعی است. ولی چه کسی و در چه زمانی ایشان را به شهادت رسانده اند ؟؟؟

اسناد

۱-المجدد فی الانساب. محمد بن محمد علوی ص۶ 

۲-المقنعه شیخ مفید ص۴۵۶ و منتهی المطلب حلی ج۲ص۸۸۷ 

۳-منتهی المطلب حلی ج۲ ص۸۸۷ 

۴-جامع الرواه محمد علی اردبیلی ج۲ص۴۶۳ 

۵-تهذیب الاحکام ج۶ص۱ و بحار الانوار ج۲۲ص۵۱۴ 

۶-السیره النبویه ابن کثیر دمشقی ج۴ص۴۴۹ 

۷-المستدرک. ج۳ص۶۰ 

۸-السیره نبویه ابن کثیر ج۴ص۴۴۹ و البدایه و النهایه ج۶ص۳۱۷و۳۲۲ 

۹-بصائر الدرجات ص۱۴۸و بحارالانوار ج۱۷ص۴۰۵و ج۴۰ص۱۳۹ 

۱۰-کفایه الاثر-خراز قمی ص ۱۶۲ و وسائل الشیعه ج۱۴ص۲ و بحارالانوار ج۴۵ص۱ و من

لایحضره الفقیه ج۴ص۱۷

 

زمان شهادت حضرت رسول صلی الله علیه و آله 

ظاهرا بیشترین فاصله ای را که بین فرمان حمله به شام به رهبری اسامه و شهادت حضرت رسول بیان شده است دو هفته است.

(المغازی واقدی ج۱ص۱۲۶

به دلیل زیاد بودن روایات در این زمینه بنده به بیان مصادر کفایت میکنم:

الطبقات الکبری ابن سعد جلد دوم و سیره ابن هشام و انساب الاشراف جلد اول و عیون الاثر جلد دوم


در تمامی این مصادر فاصله ۱۲ الی ۱۴ روز فاصله بین دستور حمله به شام و شهادت بیان شده است. شهادت ایشان در سال ۱۱ هجری و در سن شصت و سه سالگی بوده است

اولا: از آنجایی که حضرت رسول ص همانطور که گفتم از شهادت قریب الوقوع خودشان در غدیر خبر داده بودند


ثانیا: فاصله زمانی زیادی بین غدیر و دستور حمله به شام به رهبری اسامه نبوده است

ثالثا:  سرزمین شام در فاصله دوری از مدینه قرار داشت

رابعا:  در غدیر علی علیه السلام به عنوان جانشین معرفی شده بود


ابوبکر و عمر و دیگران اطرافیان از پیوستن به سپاه اسامه سر باز زدند تا بتوانند به طور سری به گونه ای که رسوا نشوند از دست پیامبر ص خلاص شوند و نقشه های شوم خود را در بعد از شهادت حضرت اجرا کنند.

پس شهادت حضرت رسول توسط سم قطعی است.

ولی چه کسی و در چه زمانی ایشان را به شهادت رسانده اند ؟؟؟

عایشه و اطرافیان او قاتل حضرت رسول (ص(

روایت شده است: پس بیهوش شد و چون به هوش آمد زنها به او دارو خوراندند در حالی که او روزه دار بود.

 الطبقات الکبری ج۲ص۲۳۵  


در دو روایت بخاری و مسلم از عایشه آمده است:

ما به رسول خدا در هنگام بیماری اش دارو دادیم پس شروع کرد به اشاره کردن به ما که به من دارو ندهید


گفتیم: (مسئله ای نیست) هر بیماری از دارو متنفر است.

در بعضی روایات اینچنین آمده: (اهمیتی ندهید) کراهیت مریض از دواست


اندکی بعد پیامبر فرمود: هرکس در خانه است در برابر چشم من باید دارو بخورد بجز عمویم عباس که در کنار شما حضور نداشت. (1)

اولا: مگر اطاعت حضرت رسول در هر حالی طبق نص قرآن واجب نشده است ؟

مگر قرآن نفرموده: که پیامبر ص از روی هوی و هوس سخن نمیگوید ؟

پس چرا وقتی حضرت خواستند که به او دارو (سم) را ندهند عایشه اطاعت نکرد و بلکه خلاف دستور حضرت عمل کرد ؟

انگار عایشه نیز مانند عمر خیال کرده بود که پیامبر ص نعوذبالله هذیان میگوید !!!

آیا رسول خدا ص فایده دارو را نمی دانست و آنها میدانستند ؟

و آیا پیامبر مصلحت خود را تشخیص نمیداد و آنها تشخیص میدادند ؟ 

ثانیا: جمله آخر حضرت (همه اهل خانه در برابر چشم من از این دارو بخورند)اشاره به این دارد حضرت میدانستند که آن دارو نبوده است بلکه سم بوده است که میخواستند توسط آن حضرت را بکشند.

لهذا منظور حضرت اینچنین بوده است:

اگر دارو بوده است از آن بخورید!!! ولی خودشان میدانستند که دارو نبود و از آن نخوردند. 

در الطب النبوی ابن جوزی ج۱ص۶۶ میگوید:

به او دوا خوراندند در حالیکه بیهوش بود و چون به هوش آمد فرمود: چه کسی با من چنین کرد. این کار زنهائی است که از آنجا آمده اند و با دست به سوی حبشه اشاره کرد. و در روایات صحیح آمده که عایشه و حفصه حبشی بودند


این یک افشاگری از سوی رسول خداست که او را به روشی که زنان حبشیه به شوهرانشان سم میخوراندند مسموم کرده اند. سم حبشه نیز معروف و مشهور بوده است و بعضی از حبشیها متخصص در سحر و شعبده و انواع سم بوده اند

عبدالصمد بن بشیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آنحضرت فرمود:

میدانید پیامبر ص درگذشت یا کشته شد همانطور که خدا میفرماید:

(اگر او درگذرد یا کشته شود به جاهلیت باز میگردید.) او قبل از مرگ مسموم شد.

آن دو زن (عایشه و حفصه) به او سم نوشاندند. (۲

و در روایت دیگر آمده است:

 عایشه و حفصه به او سم نوشاندند. (3)


و علامه مجلسی میگوید: احتمال دارد که هر دو سم در شهادت پیامبر مؤثر بوده اند.(4)


منظور علامه از دو سم یکی سم خیبر است و دیگری سمی که در روزهای آخر حیاتش به او نوشاندند.

سران رژیم غاصب (ابوبکر و عمر و دخترانشان و...) برای اینکه اسم آنها به عنوان قاتلین حضرت رسول در جامعه پخش نشود به دست و پا افتادند و صحنه را غبار آلود کردند و گفتند:

درست است که رسول خدا مسموم شده اما این اثر سم خیبر در سال هفتم هجری بوده است که اینک او را از پای درآورده است!!!

البته هیچ عاقلی چنین بهانه واهی را نمی پذیرد زیرا رسول خدا در سال ۱۱هجری کشته شده و حادثه خیبر در سال هفتم اتفاق افتاده است !!! 

از آن گذشته رسول خدا ص از مسمومیت طعام خیبر توسط جبرئیل آگاه شد و از آن نخورد.

عایشه نیز از آن واقعه عبرت گرفت وخوردن سم را به اختیار خود پیامبر نگذاشت بلکه به زور آن را به حضرت خوراند.

 پس قطعا شهادت حضرت به خاطر آخرین سم که توسط عایشه به او خورانده شد و حضرت به خاطر ضعف نتوانستند مقاومت کنند و به شهادت رسیدند

--------------------------- 
اسناد

۱-سنن البخاری ج۷ص۱۷ و ج۸ص۴۰ و سنن مسلم ج۷ ص ۲۴و۱۹۴- تاریخ طبری ج۲ص۴۳۸ 

۲-تفسیرالعیاشی ج۱ص۲۰۰ و بحارالانوار ج۲۲ص۵۱۶وج۲۸ص۲۱ 

۳-بحارالانوار ج۲۲ص۵۱۶ 

۴-بحارالانوار ج۲۲ص۵۱۶

علمای شیعه و سنّی اتفاق نظر دارند که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله به سبب سمّی که به آن حضرت خورانده شده شهید و از دار دنیا رفته اند نه اینه به صورت مرگ طبیعی این اتقاق دردناک رخ داده باشد ،

به مطالب زیر دقت بفرمایید :


ابن سعد می گوید :

پیامبر صلی الله علیه و آله به سبب سمّ وفات کرد در حالیکه شصت و سه سال سن داشتند .

 1.امّا روایت صحیح بخاری و مسلم که از عایشه نقل می کنند :


عن عایشه : « لددنا 2 .رسول الله ( صلی الله علیه و آله ) فی مرضه ، فجعل یشیر الینا أن لا تلدّونی » قلنا کراهیة المریض الدواء .


فقال ( صلی الله علیه و آله ) : لا یبقی فی البیت أحد الّا لد و انا انظر الّا عمی العباس فانه لم یشهد کم 3.عایشه می گوید :

در ایام مریضی رسول خدا به حضرت دارویی خوراندیم . اما در آن حال او ( حضرت ) به ما اشاره می کرد که این دارو را به من نخورانید . ما گفتیم مریض از دارو متنفر است .


سپس او ( حضرت ) فرمود : در اتاق کسی وجود ندارد که آن دارو را به من نخورانده باشد و من نگاه می کردم، مگر عمویم عباس که از شما نبوده .

در روایت دیگر آمده:

 فلدوه و هو مغمور ، فلما افاق صلی الله علیه و آله قال :

من فعل بی هذا هذا من عمل نساء جئن من هاهنا ، و اشار بیده الی الارض الحبشیة 4.


به پیامبر دارو خوراندند در حالی که پیامبر خدا مقهور بود زمانی که قهر از چهره مبارکشان زائل شد ، فرمود :

چه کسی این دارو را به من خوراند این عمل از کارهای زنان است که از آن جا آمدند و اشاره کردند به سرزمین حبشه .
تاریخ و نصوص صحیحه ثابت کرده که عایشه و حفصه دو زن حبشی بوده اند .

ابن سعد می نویسد :

بعد از اینکه به پیامبر ( ص ) سم خورانده شد ، حضرت نگاهی بهعایشه کردند و فرمودند :

بدا به حالت عایشه  5.


پی نوشت ها :

یک: المجدد فی الانساب ، ص 6 .

دو(لد) : خوراندن دوا را گویند .

سه: صحیح بخاری  : 7/17 ، 8/40 و صحیح مسلم : 7/24 – 194 .

چهار: ا قرب الموارد : 2/886 .

پنج:طبقات ابن سعد : 2/203 .

جریان شهادت:

در کتاب دیات صحیح بخاری جلد 8 صفحه 40 حدیث 6886 وصحیح مسلم جلد 7 صفحه 24 معتبرترین کتب اهل سنت چنین آمده است :

برخی زنان پیامبر (که نامشان ذکر شده) در زمان بیماری حضرت در دهان مبارکشان به زور مایعی ریختند در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نهی می نمود....

حال این سوال مطرح است که چرا علیرغم نهی پیامبر صلی الله علیه واله وسلم این مایع به زور به ایشان خورانده شد ؟ و چرا ایشان از این بیماری شفا نیافت؟

در کتب تفسیری شیعه از جمله تفاسیر:

 عیاشی ، صافی ،البرهان ،نور الثقلین و... در ذیل آیه 144 سوره مبارکه آل عمران

از امام صادق علیه السلام نقل شده است که ایشان فرمود:

فسم قبل الموت انهماسقتاه: فقلنا انهما و ابویهما شر من خلق الله:  

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم قبل از رحلت مسموم شد همانا آن دو زن مایع مسمومی را به ایشان خوراندند

سپس راوی در محضر امام صادق علیه السلام گفت :

همانا آن دو زن وپدرانشان بدترین مخلوقات بودند.

در بحار الانوار جلد 28 و 31 به جای سقتاه آمده است : انهما سمتاه : 

همانا آن دو زن پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را مسموم نمودند.

در تفسیر صافی مرحوم فیض کاشانی رحمةالله علیه تصریح می نماید :

مرجع ضمیر در فرمایش امام صادق علیه السلام الامراتین یعنی آن دو زن که از همسران پیامبر هستند می باشد.

خوب با توجه به اسناد آورده شده از کتب معتبر شیعه وسنی در مورد شهادت حضرت رسول(ص) قضاوت با خودتون

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۵ ، ۰۰:۵۹
عبدی

16107.jpg

موضوع : شیعه -- دفاعیه ها و ردیه ها

.

حجم فایل : 2.9MB

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۹۵ ، ۲۲:۲۵
عبدی

حاکم نیشابوری، محدث بزرگ اهل سنت  به نقل این حدیث در کتاب خود می پردازد:

« قال رسول الله: مَثَلُ اهل بیتی مَثَل سفینة نوح، من رکبها نجی و من تخلّف عنها غَرِق»

:( مَثَل اهل بیتم در بین شما همانند کشتی نوح در میان قوم نوح است، هر کس سوار بر آن شود نجات یافته و هرکس از آن تخلف کند غرق می شود.)

تاریخ الخلفا، عبد الرحمن بن ابوبکر السیوطی صفحه573  و احیاء‌المیت صفحه 113

-

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ فروردين ۹۵ ، ۰۴:۳۵
عبدی

آیا داستان ولادت حضرت  امیرالمومنین علی(علیه السلام) در خانه خدا و شکافته شدن دیوار کعبه در منابع اهل سنت هم آمده است؟


http://madyan.ir/wp-content/uploads/2015/04/%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%88%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%B9-16.jpg

پاسخ: به نقل مورخان و محدثان مشهور، ولادت امام علی(ع) در سیزدهم رجب سی‌سال بعد از عام‌الفیل در درون خانه کعبه روی داده است و جریان از این قرار است که:

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۴ ، ۰۴:۳۳
عبدی