دوستت دارم ... اگر لطف کنی یا نکنی .

عبدی جلالوندی

دوستت دارم ... اگر لطف کنی یا نکنی .

مطالب این وبلاگ، مطالبی است که خالصانه و ساده و بی ریا، از اعماق قلبم بیرون می آید .
و امیدوارم که صادقانه، در گوشه ای از دل شما جا بگیرد .
متشکرم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
پیوندها

۲۱۶ مطلب با موضوع «اجتماعی :: حرف دل» ثبت شده است

دست تو با موی من امشب تبانی میکند
هر نفسهای تو این دل را روانی میکند

میشود چایی تلخی را بدون قند،خورد
لحظه ای را که لبت شیرین زبانی میکند

تیرٍ آرش را رها کرده نگاهٍ نافذت
پشت هر فرزانه ای را هم کمانی میکند

هر غزل گفتم، شده کهنه سواری بی رکاب
امشب این دیوان دل با تو جوانی میکند

بارش باران به شعرم داده یک وزن لطیف
فکر کنم با نام تو شهنامه خوانی میکند

لحظه ها در لحظه ها، تلفیق شوری در دل است
این قلم در وصف عشقم ناتوانی میکند

در سرم دارم هزاران واژه بی ارزش، ولی
فکر تو هر واژه را دُرّ یمانی میکند

نارگل

.

http://telegram.me/shear_kade

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۵ ، ۲۰:۳۰
عبدی

نتیجه تصویری

.

احساس خوشی دارم ابراز کنم یا نه?

حرفی که به لب آمد آغاز کنم یا نه?

شور و شعفی تازه بر گوشه ی دل تابید

این قصّه ی لیلی را سر باز کنم یا نه?

پای قلمم رقصید در بزم دل و دینم

یک معرکه برپا شد، اعجاز کنم یا نه?

آتش زده بر جانم آوای خوش مستی
اوزان غزل هایم چون ساز کنم یا نه?

بال و پر من امشب آزاد شد از بندی

وقتی که قفس باز است پرواز کنم یا نه?

آهنگ غمم بشکست،از خنده ی شیرینش

با حرف دلش،خود را دمساز کنم یا نه?

تا وقت سحر هر دم بیتی بزنم با او

این قافیه را آیا ایجاز کنم یا نه?

نارگل

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۵ ، ۲۱:۳۵
عبدی

تصویر مرتبط


مانده روی دست من!

یک دل که دائم تنگٍ مرگ

از اجل ناز کشیدن هنر است،

سر شکستن با نگاهی سنگ و سرد

همچو رؤیا بود?

نمیدانم....

ولی شیرین نبود ؛

تاپ تاپ قلب من رنگین نبود

شادی مفرط کنار یک جسد از شعر ناب

بوی نم دیگر نمیآید

یک جسد بود و من و دلواپسیهای کهن

زخم این درد عفونی تا ته شب رفته است

می تکاند دامن عمر مرا!

حیف!دیگر سیب سرخی در دلم

جایی نداشت،

چشم من سیر گناه است

جرم خود را میپذیرم

در میان عدل تو وا مانده ام

جرم من رازی به اشعار نمور

وه!چه شیرین آن گناهی با دوبیت

نقد آن پای دلت!!...

نارگل

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۵ ، ۲۱:۳۳
عبدی

روزهای اول خانه شان پرده نداشت، خجالت می کشیدند همدیگر را ببوسند.

چند روز بعد یک پرده توری خریدند تا عشق شان را از مردم پنهان کنند.

چند سال بعد یک پرده ضخیم خریدند که مردم خیابان شاهد دعوایشان نباشند.

بعدا پرده را کنار زدند تا بتوانند همسایه های شان را در خانه های روبرو دید بزنند. 

مدتی پرده پوشی کردند، چندی پرده دری کردند، بعد بی پرده همه چیز را گفتند

ماهها بود پرده ها کثیف و پاره شده بود، حوصله نداشتند عوضش کنند.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۵ ، ۲۰:۴۷
عبدی

نتیجه تصویری

به دنبال خدا نگرد

خدا در بیابان های خالی از انسان نیست

خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست

خدا در مسیری که به تنهایی آن را سپری می کنی نیست

خدا آن جا نیست

به دنبالش نگرد.

خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد.

خدا آن جاست.


خدا در دستی است که به یاری می گیری.

در قلبی است که شاد می کنی.

در لبخندی است که به لب می نشانی.

خدا در دیر و بتکده و مسجد نیست

لابلای کتاب های کهنه نیست

این قدر نگرد.


خدا در عطر خوش نان است.

آن جاست که زندگی می کنی و زندگی می بخشی.

خدا در جشن و سروریست که به پا می کنی.

آن جاست که عهد می بندی و عمل می کنی.

خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دوری از انسان ها نگرد،

آن جا نیست.

او جایی است که همه شادند،

جایی است که قلب های شکسته ای نمانده.

خدا نزدیک تر از آنست که فکر می کنیم.

در فاصله نفس های من و توست که به هم آمیخته.

در قلبیست که برای تو می تپد.

در میان گرمای دستان ماست که به هم پیچیده.

خدا اینجاست همسفر مهربان من.

اینجا...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۵ ، ۱۴:۵۴
عبدی

نتیجه تصویری


نفس در بطن هویدا شد

طنین خوش نوای عشق

و احساسی پراز دلواپسی و لذت شیرین شدن

جان و روحی را دمیدن

زمزمه های قشنگ پروریدن

رشد تدریجی یک قطره چکیدن

تا ورای خواب و رویای پریدن

پیله ای را جان انسانی دمیدن

با تپشهایی چو گنجشکان سرمست بهاری

هر تکانی بیقراری

لحظه های بی محابای رسیدن

وه!چه زیبا حس نابی را شکفتن

پیله ای را دل بریدن

تکیه بر کوهی ستبر با سر دویدن

از خدایی قطع دنیایی زده با یک خدای دیگری آرام گزیدن

بال یک پروانه ای را

با نفسهایی گشودن

لرزه بر روحی چنان نازک ولی مردانه دادن

خنده ای زیبا به لبهایی نشاندن

تا تمام سختی فرسنگها راهی شکستن

چشم سر هرگز نیازی نیست

با نگاهی همچو مادر

روح دنیا را چشیدن

نارگل

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۵ ، ۲۲:۴۴
عبدی

تصویر مرتبط

هر شب از یاد تو با چشمم، قیامت میکنم
ناگزیر با کاغذ و خودکار، رفاقت میکنم

بر سر خطی نوشتم نام تو، رقصید قلم
من به این شوق قلم با تو، حسادت میکنم

هر چه شعری یا غزل میگویم از دلتنگیم
تو بگو آیا به این دوری من عادت میکنم?

ثانیه ها بی تو بودن، در دلم سالی شده
هر دقیقه را نگاهی من به ساعت میکنم

وعده ی دیدار وصلت را به دلتنگی زدم
با همین وعده، خیالم را چه راحت میکنم

روز خود را با دوبیتی های نابی چون عسل
با دو صد وزن و هجا، هر صبح حلاوت میکنم

نارگل

http://telegram.me/shear_kade

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۵ ، ۲۲:۰۷
عبدی

آنکس که میگفت:

"دوستت دارم"

عاشقی نبود که ب شوق من آمده باشد..

رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه میرفت

صدای خش خش برگها...

همان آوازی بود که من گمان میکردم می گوید:

"دوستت دارم"

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۵ ، ۱۳:۱۲
عبدی

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم

گفتی: فانی قریب

     .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

 

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش می‌شد بهت نزدیک بشم

گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

     هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت با خوف و تضرع و با صدای آهسته یادکن

(اعراف/۲۰۵) 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۵ ، ۱۱:۱۹
عبدی

جملات زیبا گیله مرد

خدایا

به داده ات و نداده ات ، شکر

که داده ات نعمت است ..

و نداده ات حکمت .

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۵ ، ۱۰:۴۷
عبدی

به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک ...

چرا باید به دور تو بگردم... ؟؟؟

ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی

برو با دل بیا تا من بگردم

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۵ ، ۱۰:۴۳
عبدی

فرشته رویاهای پاییزی ...

دلم باران میخواهد

و بوی حضور تو را ...

و کمی گرما

کمی حس داشتنی ، که هرگز ندارمش ...

کاش باغچه ی زیبا  تکرار میشد...

کاش زمان برمیگشت و همانجا نگهش میداشتم...

محکم به آغوشم میگرفتمش و هرگز رهایش نمیکردم ...

اینقدر هوای نفسم تنگ است ، که بغض هم نمیترکد ...

و تو چه میدانی ..

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۵ ، ۰۱:۰۵
عبدی

با سلام وتشکر از شما دوستان عزیزی که از این وبلاگ دیدن نمودین.

باشد که توانسته باشم قدمی هر چند کوچک در راستای تغییر وتحولی مثبت برای رسیدن شماعزیزان به جایگاه واقعیتان که همانا موفقیت معنوی و مادی میباشد برداشته باشم.

مابه این باور رسیده ایم که با استفاده از تکنولوژی فکر وقانون باورها می توانیم به تمام ناکامی های گذشته خود پایان داده و از نو تحولی بزرگ در خود ایجاد نموده و با یک تصمیم جدید تمام سیستم تفکر و باورهایمان را عوض کرده و به شخصیت جدیدی و در نهایت به دنیایی از اعتماد بهئپ نفس, سلامتی, نشاط و آرامش برسیم و زندگی نوینی را پایه گذاری کنیم.

به هر آنچه که بخواهیم, بیندیشیم و خلق کنیم وعالی ترین ارتباطات را با انسانها برقرار کرده و در همه عرصه های زندگی خود طوفانی از موفقیت به پا کنیم.

عزیزان من,

هر لحظه زندگی شما دارای خلاقیتی است نامحدود و کائنات دارای سخاوتی بیکران.

پس خود را از سخاوت کائنات بی نصیب نکنید.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۵ ، ۰۰:۵۴
عبدی

وقتی از شبهایم برایت نوشتم آسمان تهی بود ٬ تهی از ستاره ٬ تهی از

 عشق ٬ تهی از تو ٬ از من .

تمام پنچره ها گم شده بودند ٬ غریب بودند به اندازه طلوع بر سر دیوار

 شب ٬ بیگانه بودند به اندازه لبخند بر روی لبهایم و تو بی ریا بودی

 مثل غروب و بی صدا رفتی همانند شبنم از سر گلبرگهای شقایق

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۵ ، ۱۶:۲۸
عبدی

کاش سراب خیالم با آب به پایان می رسید

کاش طناب نجاتم رنگ خون نداشت 

کاش سهم من ازاین راه کوتاه خاطره بود

به رنگ آبی آسمان

کاش نگاهم راپرنمی کردم ازگل رز

تمام راه رابه محبت اون باغبونی رفتم

که یک روز گل محبت رانشانم داد

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۵ ، ۱۶:۲۵
عبدی