دوستت دارم ... اگر لطف کنی یا نکنی .

عبدی جلالوندی

دوستت دارم ... اگر لطف کنی یا نکنی .

مطالب این وبلاگ، مطالبی است که خالصانه و ساده و بی ریا، از اعماق قلبم بیرون می آید .
و امیدوارم که صادقانه، در گوشه ای از دل شما جا بگیرد .
متشکرم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
پیوندها

منافق بودن ابوبکر و عمر

دوشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۴، ۰۱:۲۳ ق.ظ

سلیم بن قیس در کتاب خود از امیرالمؤمنین(ع) نقل می کند که  در روز نبرد احزاب که مسلمانان با تهدید بزرگی مواجه بودند، عمر و ابوبکر صلاح دیدند که بتی تهیه کنند و آن را پنهان کنند تا در صورت شکست مسلمانان، آن بت را به مشرکان نشان داده تا سندی باشد بر این که آنان آئین قدیم حود را رها نکرده اند.

جبرئیل به پیامبر(ص) خبر داد و پیامبر به آن دو فرمود:  در دوران جاهلیت چند بت را پرستش کرده اید؟

آنها گفتند: ای محمد، ما را بدانچه در جاهلیت گذشته است سرزنش مکن.

پیامبر فرمود:  امروز چند بت پرستش می کنید؟... آنها به دست و پای پیامبر(ص) افتادند و از فعل خود ابراز ندامت کردند.

پس پیامبر(ص) به علی(ع) فرمود که به فلان مکان برود و آن بت را بیرون آورد و آن را بشکند.

علی(ع) می فرماید: من رفتم و آن بت را از مکانش بیرون آوردم و چهره و دست و پایش را شکستم و نزد رسول خدا(ص) بازگشتم، و به خدا سوگند که ناراحتی را در چهره آن دو تا هنگام مرگشان به سبب این کار دیدم.

امیرالمؤمنین(ع) پس از ضربت خوردن عمر، یقه پیراهن وی را گشود و مجسمه کوچکی از بت «لات» را که بر گردن آویخته بود در حضور حاضران بیرون کشید.