دوستت دارم ... اگر لطف کنی یا نکنی .

عبدی جلالوندی

دوستت دارم ... اگر لطف کنی یا نکنی .

مطالب این وبلاگ، مطالبی است که خالصانه و ساده و بی ریا، از اعماق قلبم بیرون می آید .
و امیدوارم که صادقانه، در گوشه ای از دل شما جا بگیرد .
متشکرم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
پیوندها

ابتدا تکلیف کسانی که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم را آزار بدهند از کلام خدا در قرآن جویا شویم:

وَالَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ . توبه:61

و آنها که رسول خدا را آزار می‌دهند، عذاب دردناکی دارند


إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِینًا . احزاب:57

آنها که خدا و پیامبرش را آزار می‌دهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته، و برای آنها عذاب خوارکننده‌ای آماده کرده است

.

جریان اول:
عن جَابِرِ بن عبد اللَّهِ رضی الله عنهما أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم خَرَجَ عَامَ الْفَتْحِ إلى مَکَّةَ فی رَمَضَانَ فَصَامَ حتى بَلَغَ کُرَاعَ الْغَمِیمِ فَصَامَ الناس ثُمَّ دَعَا بِقَدَحٍ من مَاءٍ فَرَفَعَهُ حتى نَظَرَ الناس إلیه ثُمَّ شَرِبَ فَقِیلَ له بَعْدَ ذلک إِنَّ بَعْضَ الناس قد صَامَ فقال أُولَئِکَ الْعُصَاةُ أُولَئِکَ الْعُصَاةُ.

جابر بن عبد اللَّه می گوید : پیامبر در سال فتح مکه در ماه رمضان با حالت روزه از شهر خارج شد ، به «کراع الغمیم» رسید، همراهان آن حضرت هم روزه بودند، ظرفی آب در خواست نمود و آن را بالا بالا برد تا مردم آن را ببینند، سپس آن را نوشید. پس از گذشتن لحظاتی، گفتند: برخى از مردم روزه هستند. فرمود: آنان سرکشان هستند ، سرکشانند

صحیح مسلم - کتاب الصّیام - باب جواز الصوم و الفطر فی شهر رمضان.. - ج 2 ص 785 ح 1114 

.


جریان دوم:

پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
انظروا ما آمرکم به فافعلوا فردّوا علیه القول فغضب، ثمّ انطلق حتّى دخل على عائشة غضبان، فرأت الغضب فی وجهه فقالت: من أغضبک؟أغضبه اللّه،قال: «و مالى لا أغضب؟ و أنا آمر بالأمر فلا أُتَّبع


ای مردم! هر دستوری که من می دهم، عمل کنید و تمرّد نکنید.صحابه،سخن پیامبر (ص) را به او برگرداندند (یعنی اعتراض کردند و سخن او را قبول نکردند). پیامبر(ص) غضبناک شد و داخل خانه عایشه شد و عایشه هم غضب را در سیمای پیامبر(ص) مشاهده کرد و گفت: ای رسول خدا! چه کسی تو را غضبناک کرده، خداوند بر او غضب کند. پیامبر(ص) فرمود: چرا غضبناک و ناراحت نشوم! در حالیکه دستور می دهم و مردم به حرف من گوش نمی دهند و تبعیت نمی کنند.

مسند ابی یعلی موصلی - ج 3 صص 233 ح 1672 با تصحیح سلیم حسین اسد بر مبنای مکتبه شامله

ذهبی پس از نقل این روایت ، می گوید:

هذا حدیث صحیح من العوالی یرویه عدة فی وقتنا عن النحیب وابن عبدالدائم بسماعهما من ابن کلیب أخرجه ابن ماجة عن الثقة عن أبی بکر 

این روایت صحیح اعلائی است که آن را عده‌ای در زمان ما از نحیب و ابن عبد الدائم نقل کرده‌اند که آن‌ها از ابن کلیب شنیده‌اند . ابن ماجه این روایت را از شخصی ثقه از أبی بکر نقل کرده است.

سیر أعلام النبلاء  ج 8   ص 498

مسلم نیشابوری ، فقط تکه‌های آخر روایت را نقل می‌کند:

عن ذَکْوَانَ مولى عَائِشَةَ عن عَائِشَةَ رضی الله عنها أنها قالت قَدِمَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم لِأَرْبَعٍ مَضَیْنَ من ذِی الْحِجَّةِ أو خَمْسٍ فَدَخَلَ عَلَیَّ وهو غَضْبَانُ فقلت من أَغْضَبَکَ یا رَسُولَ اللَّهِ أَدْخَلَهُ الله النَّارَ قال أو ما شَعَرْتِ أَنِّی أَمَرْتُ الناس بِأَمْرٍ فإذا هُمْ یَتَرَدَّدُونَ 

صحیح مسلم - کتاب الحج - باب بیان وجوه الإحرام و أنه یجور.. - ج 2 ص 879 ح 1211

.

جریان سوم:

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در آخرین ساعات حیاتشان دستور داد کاغذ و دوات بیاورند تا چیزی بنویسند که امت بعد از ایشان ، هرگز گمراه نشوند ؛ اما عمر بن خطاب گفت: چیزی برای او نیاورید که درد بیماری بر او غالب گردیده و هذیان می گوید . بین شماها قرآن موجود است و کتاب خدا کفایت می‌کند .

پس اهل خانه با هم اختلاف و خصومت کردند. بعضی از آنها می گفتند اسباب کتابت را برای رسول خدا (ص) بیاورید تا وصیتشان را بنویسند و بعضی دیگر، حرف عمر را تکرار می کردند. پس وقتی که سر و صدا و اختلاف زیاد شد، مخالفین کتابت رفتند تا پاسخ مناسبی را به پیامبر خدا (ص) بدهند [احتمالا شرایطی را برای کتابت وصیت، تعیین کنند] که آن حضرت فرمودند : رهایم کنید! این حالتی که من در آن قرار دارم [ننوشتن وصیت مشروط] ، بهتر است از آن چه شما مرا به آن فرا میخوانید .

پس به آنها سه دستور دادند :

 1. مشرکین را از جزیره العرب بیرون کنید. 2. نمایندگان قبایل را بپذیرید همان طور که من به آن ها اجازه ورود می دادم و در مورد سومی، راوی سکوت کرد. 

این قضیه را بخاری در 7 جای صحیحش آورده و مسلم، 3 حدیث درباره ی آن روایت کرده است ؛ 

صحیح البخاری ، کتاب العلم ، باب کتابة العلم ، ج 1 ص 54 ح 114
صحیح البخاری ، کتاب الجهاد ، باب هل یستشفع الی اهل الذمة ومعاملتهم ، ج 3 ص 1111 ح 2888
صحیح البخاری ، کتاب الخمس ، باب اخراج الیهود من جزیرة العرب ، ج 3 ص 1155 ح 2996
صحیح البخاری ، کتاب المغازی ، باب مرض النبی و وفاته ، ج 4 ص 1612 ح 4168 و 4169
صحیح البخاری ، کتاب المرضی ، باب قول المریض قوموا عنی ، ج 5 ص 2146 ح 5345
صحیح البخاری ، کتاب الاعتصام بالکتاب والسنة ، باب کراهیة الخلاف ، ج 6 ص 2680 ح 6932
صحیح مسلم ، کتاب الوصیة ، باب ترک الوصیة لمن لیس له شیء یوصی فیه ، ج 3 ص 1257 ح 1637

یعنی این روایت از حیث سند در بالاترین درجه ی صحت است ولی چون این مطلب برای پیروان مکتب سقیفه ، خیلی سنگین است فلذا شبهاتی در سند و دلالت این حدیث مطرح کرده اند که اینجا به مهمترین آنها پاسخ می دهیم؛ 

شبهه ی یکم: روایت، تنها از ابن عباس که در آن زمان کودک بوده ، نقل شده است !

اولا: ابن عباس ، 13 ساله بوده است ؛

ابن حجر عسقلانی در شرحش بر صحیح بخاری در رد اشکال به روایات ابن عباس به خاطر 10 ساله بودنش در زمان وفات رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم ، می نویسد : 
واما ثانیا فدعوى الاضطراب مردودة مع إمکان الجمع أو الترجیح فإن المحفوظ الصحیح انه ولد بالشعب وذلک قبل الهجرة بثلاث سنین فیکون له عند الوفاة النبویة ثلاث عشرة سنة وبذلک قطع أهل السیر وصححه بن عبد البر وأورد بسند صحیح عن بن عباس انه قال ولدت وبنو هاشم فی الشعب وهذا لا ینافی قوله ناهزت الاحتلام أی قاربته ولا قوله وکانوا لا یختنون الرجل حتى یدرک لاحتمال ان یکون أدرک فختن قبل الوفاة النبویة وبعد حجة الوداع وأما قوله وانا بن عشر فمحمول على إلغاء الکسر وروى أحمد من طریق أخرى عن بن عباس انه کان حینئذ بن خمس عشرة ویمکن رده إلى روایة ثلاث عشرة بأن یکون بن ثلاث عشرة وشیء وولد فی اثناء السنة فجبر الکسرین بان یکون ولد مثلا فی شوال فله من السنة الأولى ثلاثة اشهر فأطلق علیها سنة وقبض النبی صلى الله علیه وسلم فی ربیع فله من السنة الأخیرة ثلاثة أخرى واکمل بینهما ثلاث عشرة فمن قال ثلاث عشرة الغی الکسرین ومن قال خمس عشرة جرهما والله اعلم 

و اما قول دوم مبنی بر اضطراب روایات ابن عباس مردود است؛ زیرا امکان جمع یا ترجیح وجود دارد . آنچه که صحیح می باشد این است که ابن عباس در شعب ( ابی طالب ) به دنیا آمد و این امر 3 سال قبل از هجرت بوده است و لذا سن ابن عباس در زمان وفات پیامبر ، 13 سال می باشد و این مطلبی است که اهل سِیَر بر آن قطع دارند و ابن عبدالبر این امر را تصحیح کرده و به سند صحیح از ابن عباس آورده است که او وقتی به دنیا آمد ، بنی هاشم در شعب ابی طالب بودند .

این سخن او با دیگر سخنش - ناهزت الاحتلام - یعنی به بلوغ نزدیک شدم تعارضی ندارد و همچنین با دیگر سخنش که مرد را ختنه نمی کردند تا اینکه بالغ شود ؛ زیرا این احتمال است که وی بالغ شده و قبل از وفات پیامبر و بعد از حجة الوداع ، او را ختنه کرده اند .

و اما سخن ابن عباس در مورد اینکه من ده ساله بودم محمول بر الغاء کسر است و احمد بن حنبل از طریق دیگری از ابن عباس روایت کرده است که او در آن زمان - وفات پیامبر اکرم - 15 ساله بوده است و می توان این روایت را به روایت 13 سالگی او رد نمود یعنی او در میان سال به دنیا آمده است پس کاستی زمان آن جبران می شود مانند اینکه کسی در شوال به دنیا آمده پس او در سال اول 3 ماه دارد ولی بر او 1 ساله اطلاق می شود و پیامبر در ماه ربیع الاول از دنیا رفتند پس، از آخر سال 3 ماه دیگر باقی می ماند و بین اینها 13 سال کامل می کند.

پس هر کس بگوید 13 سال 2 سری کسر ماه را نادیده گرفته و هر کس بگوید 15 سال ، آن 2 سری کسر ماهها را حساب کرده است و خداوند داناتر است.

فتح الباری شرح صحیح البخاری ، ج 11 ص 90 - 91

ابن حجر عسقلانی در کتاب دیگرش درباره ی سن ابن عباس می نویسد :

وروى سعید بن جبیر عنه قال قبض النبی صلی الله علیه وسلم وأنا بن ثلاث عشرة سنة وعنه قال وأنا ختین وعنه قال بن عشر سنین وعنه قال وأنا بن خمس عشرة وصوبه أحمد بن حنبل

سعید بن جبیر از ابن عباس روایت می کند که پیامبر وفات نمودند در حالی که من 13 ساله بودم و از ابن عباس نیز روایت شده که وی ختنه شده بوده و از او روایت شده که 10 ساله بوده و از او روایت است که 15 ساله بوده و این قول را احمد بن حنبل پسندیده و انتخاب کرده است 

تهذیب التهذیب ، ج 5 ص 243-244 رقم 474 

اگر اهل سنت این روایت از ابن عباس را به خاطر سن کم نپذیرند ، در این صورت باید 3835 روایت بدون تکرار از او از مجموع 50054 روایت بدون تکرار اهل سنت ؛ یعنی 7.6 درصد کل روایاتشان را کنار بگذارند .

همچنین باید روایات امثال ابن عباس را هم کنار بگذارند و نام صحیح را از صحیحینشان بردارند و...

ثانیا: حدیث قرطاس از جابر بن عبد الله و عمر بن خطاب نیز روایت شده است ؛

.

سند اول از جابر :

حدثنا بن نمیر حدثنا سعید بن الربیع حدثنا قره بن خالد عن أبی الزبیر عن جابر أن رسول الله صلى الله علیه وسلم دعا عند موته بصحیفة لیکتب فیها کتابا لا یضلون بعده ولا یضلون وکان فی البیت لغط وتکلم عمر بن الخطاب فرفضها رسول الله صلى الله علیه وسلم

جابر بن عبد اللّه انصارى نقل مى‏کند: پیامبر (ص) در بیمارى رحلت خویش فرمود صحیفه ای بیاورند تا از براى امت نوشته شود که نه هرگز کسى را گمراه کنند و نه گمراه شوند . ولى در خانه یاوه ‏سرایی هایى شد و عمر بن خطّاب سخنانی گفت. پس پیامبر (ص) آن را رها کرد.

مسند أبی یعلى  ج 3   ص 394 ح 1871 قال حسین سلیم أسد : رجاله رجال الصحیح 

مجمع الزوائد  ج 4   ص 214-215 قال الهیثمی : رواه ابو یعلی ... ورجال الجمیع رجال الصحیح

سبل الهدى والرشاد  ج 12   ص 247 قال صالحی الشامی: وروى أبو یعلى بسند صحیح ... 

إتحاف الخیرة المهرة بزوائد المسانید العشرة ج 3 ص 412 ح 3003 قال البوصیری : هذا حدیث رجال إسناده ثقات

البته بوصیری و صالحی شامی به جای وتکلم ، فنکّل به معنای آزار و اذیت کرد ، نقل کرده اند !  

احمد بن شعیب نسائی در سننش روایتی قریب به سند و متن حدیث فوق آورده است :

سنن النسائی الکبرى  ج 3   ص 435 ح 5856 با سند صحیح

البته بعضی از علمای اهل سنت ، تمام روایات سنن نسائی را صحیح دانسته اند ؛

 ابن حجر عسقلانی می نویسد :

44- قوله ص أطلق الخطیب والسلفی الصحة على کتاب النسائی 
قلت وقد أطلق علیه أیضا اسم الصحة أبو علی النیسابوری وأبو أحمد بن عدی وأبو الحسن الدارقطنی وابن منده وعبد الغنی بن سعید وأبو یعلى الخلیلی وغیرهم وأطلق الحاکم اسم الصحة علیه وعلى کتابی أبی داود والترمذی کما سبق وقال أبو عبد الله ابن مندة الذین خرجوا الصحیح أربعة البخاری ومسلم وأبو داود والنسائی وأشار إلی مثل ذلک أبو علی ابن السکن 

 44- قول ابن صلاح که خطیب بغدادی و سلفی بر کتاب سنن نسائی ، لفظ صحیح اطلاق کرده اند 
می گویم : وهمچنین اطلاق کرده اند بر آن اسم صحیح را ابو علی نیشابوری ، احمد بن عدی ، ابوالحسن دارقطنی ، ابن مَنده ، عبد الغنی بن سعید ، ابو یعلی خلیلی و غیر از آنها . و حاکم نیشابوری بر آن اسم صحیح را اطلاق کرده است ، همچنین بر سنن ابی داود و ترمذی همانطور که گذشت و عبد الله بن منده گفته است : کسانی که روایات صحیح نقل کرده اند ، چهار نفر هستند : بخاری ، مسلم ، ابو داود و نسائی و ابو علی بن سکن هم به مثل آن اشاره کرده است .

النکت على ابن الصلاح  ج 1   ص 481-482

البته ابن حجر در نهایت نظر خودش را اینگونه بیان می کند :
وفی الجملة فکتاب النسائی أقل الکتب بعد الصیحیحین حدیثا ضعیفا ورجلا مجروحا ویقاربه کتاب أبی داود وکتاب الترمذی ویقابله فی الطرف الآخر کتاب ابن ماجه فإنه تفرد فیه بإخراج أحادیث عن رجال متهمین بالکذب وسرقة الأحادیث وبعض تلک الأحادیث لا تعرف إلا من جهتهم

و در یک کلام ، کتاب نسائی کمترینِ کتب بعد از صحیحین است از نظر حدیث ضعیف و راوی مجروح و کتاب ابو داود و ترمذی با آن نزدیکی می کنند و در طرف دیگر کتاب ابن ماجه با آنها برابری می کند البته ابن ماجه در نقل احادیث از راویان متهم به دروغ گویی و سرقت احادیث ، تنها است و بعضی از آن احادیث جز از جهت آن راویان شناخته نمی شود .  

النکت على ابن الصلاح  ج 1   ص 484-485

.

سند دوم از جابر :

حدثنا عبد الله حدثنی أبی ثنا موسى بن داود حدثنا بن لهیعة عن أبی الزبیر عن جابر أن النبی صلى الله علیه وسلم دعا عند موته بصحیفة لیکتب فیها کتابا لا یضلون بعده قال فخالف علیها عمر بن الخطاب حتى رفضها 

مسند أحمد بن حنبل  ج 11 ص 526 ح 14661 قال حمزة احمد الزین : إسناده حسن 

.

سند سوم از جابر :

نا محمد بن سعد العوفی ، نا إسماعیل بن عبد الکریم قال : حدثنی إبراهیم بن عقیل ، عن أبیه ، عن وهب بن منبه ، عن جابر ، أن النبی صلى الله علیه وسلم دعا عند موته بصحیفة لنا لیکتب فیها کتابا لا تضلوا قال : فحلف علیهم عمر حتى نقضها النبی صلی الله علیه وسلم 
معجم ابن الأعرابی  ج 2   ص 346 حکم برنامه ی جوامع الکلم: إسناده حسن

.

سند چهارم از جابر :
أخبرنا محمد بن عمر حدثنی إبراهیم بن یزید عن أبی الزبیر عن جابر قال دعا النبی صلى الله علیه وسلم عند موته بصحیفة لیکتب فیها کتابا لأمته لا یضلوا ولا یضلوا فلغطوا عنده حتى رفضها النبی صلى الله علیه وسلم
الطبقات الکبرى لابن سعد  ج 2   ص 244

.
سند اول از عمر :

أخبرنا محمد بن عمر حدثنی هشام بن سعد عن زید بن أسلم عن أبیه عن عمر بن الخطاب قال کنا عند النبی صلی الله علیه وسلم وبیننا وبین النساء حجاب فقال رسول الله صلی الله علیه وسلم اغسلونی بسبع قرب وأتونی بصحیفة ودواة أکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده أبدا فقال النسوة ائتوا رسول الله صلی الله علیه وسلم بحاجته قال عمر فقلت اسکتهن فإنکن صواحبه إذا مرض عصرتن أعینکن وإذا صح أخذتن بعنقه فقال رسول الله صلی الله علیه وسلم هن خیر منکم 

عمر می گوید : در حضور پیامبر (ص) بودیم و میان ما و زنان پرده‏اى بود. رسول خدا (ص) فرمود: مرا از هفت مشک آب غسل دهید و صفحه‏اى با قلم و دوات بیاورید تا براى شما نامه‏اى بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید. گوید، زنان گفتند: خواسته پیامبر (ص) را بر آورید. عمر گوید، گفتم: ساکت باشید که شما چنانید که چون بیمار مى‏شود اشک مى‏ریزید و چون سلامت است، در گردنش مى‏آویزید. و پیامبر (ص) فرمود: آن زنها از شما بهترند.

الطبقات الکبرى  ج 2   ص 243-244

.

سند دوم از عمر :
حدثنا محمد بن أحمد بن أبی خیثمة قال حدثنا محمد بن علی بن خلف العطار قال حدثنا موسى بن جعفر بن إبراهیم بن محمد بن علی بن عبد الله بن جعفر بن أبی طالب قال حدثنا هشام بن سعد عن زید بن اسلم عن ابیه عن عمر بن الخطاب قال لما مرض النبی صلی الله علیه وسلم قال ادعوا لی بصحیفة ودواة اکتب لکم کتابا لا تضلوا بعده ابدا فکرهنا ذلک اشد الکراهة ثم قال ادعوا لی بصحیفة أکتب لکم کتابا لا تضلوا بعده أبدا فقال النسوة من وراء الستر الا تسمعون ما یقول رسول الله صلی الله علیه وسلم فقلت انکن صواحبات یوسف اذا مرض رسول الله صلی الله علیه وسلم عصرتن اعینکن واذا صح رکبتن عنقه فقال رسول الله صلی الله علیه و سلم دعوهن فانهن خیر منکم . 

عمر می گوید : وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مریض شدند فرمودند : برای من صحیفه و دواتی بیاورید تا برای شما نامه ای بنویسم که بعد از آن هرگز گمراه نشوید . پس ما این کار را بسیار ناخوشایند دانستیم . سپس - دوباره - فرمودند : برای من صحیفه و دواتی بیاورید تا برای شما نامه ای بنویسم که بعد از آن هرگز گمراه نشوید . زنان پیامبر از پشت حجاب گفتند : آیا نمی شنوید که رسول الله صلی الله علیه وآله چه می گوید ؟ پس من ( عمر ) گفتم : شما زنان همانند اطرافیان و دل باختگان یوسف علیه السلام هستید هر وقت پیامبر مریض میشود از چشمانتان اشک می ریزد و هر وقت سالم می شود بر گردنش سوار می شوید . پس پیامبر اکرم صلی الله

علیه و آله فرمودند : آنها را رها کنید زیرا آنها از شما بهترند .

المعجم الأوسط  ج 5   ص 287-288 ح 5338

.

سند سوم از عمر : 
ابن ابی الحدید معتزلی شافعی بعد از نقل ماجرای گفتگوی عمر با ابن عباس درباره ی حضرت علی (ع) ، می گوید :
وقد روی معنى هذا الخبر بغیر هذا اللفظ ، وهو قوله : إن رسول الله صلى الله علیه وسلم أراد أن یذکره للأمر فی مرضه ، فصددته عنه خوفا من الفتنة ، وانتشار أمر الإسلام ، فعلم رسول الله ما فی نفسی وأمسک ، وأبى الله إلا إمضاء ما حتم 

معنای این حدیث با عبارت دیگر نیز نقل شده است و آن این است: (عمر) گفت پیغمبر(ص) هنگام مرضش اراده کرد به این که حضرت علی (ع) را برای خلافت یاد کند، من او را از این کار مانع شدم به جهت ترس از فتنه و آشوب و چون پیغمبر (ص) از قصد من مطلع شد ، خودداری نمود، خداوند امتناع می‌کند مگر آن‌چه را که محتوم نموده است.

شرح نهج البلاغة  ج 12   ص 49

شبهه ی دوم: رسول خدا (ص) به شهادت قرآن در آیه ی 158 سوره ی اعراف ، امی یعنی بی سواد بودند و بنابر آیه ی 48 سوره ی عنکبوت ، توانایی خواندن و نوشتن نداشتند ، پس این روایت ، ساختگی است.

اولا: در معنای کلمه ی امی در میان دانشمندان ، اختلاف است اما حتی اگر آن را به معنای بی سوادی بگیریم و بپذیریم که پیامبر (ص) قبل از بعثت ، توانایی خواندن و نوشتن را نداشتند ، دلیلی وجود ندارد که گفته شود بعد از بعثت ، آن حضرت علم خواندن و نوشتن را مثل علوم دیگر از خداوند دریافت نکرده باشند .  

در قرآن آمده است :

 وَمَا کُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن کِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ ۖ إِذًا لَّارْ‌تَابَ الْمُبْطِلُونَ . عنکبوت: 48

تو هرگز پیش از این کتابی نمی‌خواندی، و با دست خود (آنچه خوانده بودی را) نمی‌نوشتی، مبادا کسانی که در صدد (تکذیب و) ابطال سخنان تو هستند، شک و تردید کنند.

که معنای آیه با توجه به نکات زیر ، چنین خواهد بود :

 تو ای پیامبر! قبل از قرآن هیچ کتاب آسمانی دیگر را نخوانده بودی تا متأثر از آنها مطالبی را بیان کنی و با خواندن آنها خود را متناسب و سازگار با پیامبر موعود قرار دهی  و مانند گروهی از اهل کتاب هم نبودی که با دست خود چیزهایی بنویسی و آن­ها را از جانب خدا معرفی نمایی که اگر این کار را کرده بودی، مردم و باطل گرایان تو را این گونه می­شناختند و مورد بهانه آن­ها قرار می گرفتی

نکته ی اول : پیامبر (ص) قرآن را به صورت مکتوب نیاوردند تا بی سوادی ایشان دلیل بر معجزه بودن قرآن باشد و این آیه نگفته است که پیامبر (ص) نمی توانستند بخوانند و بنویسند بلکه گفته است ایشان نمی خواندند و نمی نوشتند.

نکته ی دوم: کلمه ی تتلو که در این آیه آمده از ماده ی تلاوت است و بر خلاف کلمه ی قرائت که اعم است ، اختصاص به خواندن کتب الهی دارد.

 المفردات فی غریب القرآن  ج 1   ص 75 (والتلاوة تختص باتباع کتب الله المنزلة)

نکته ی سوم:  منظور از کتاب در این آیه ، هر کتابی نیست بلکه کتب الهی است به قرینه ی کلمه ی تتلو و ضمیر هـ در تخطه که اشاره به کتاب دارد که اگر بپذیریم منظور از کتاب ، هر نوع کتاب و نوشته ای باشد ، در این صورت معنای آیه این می شود که «شما ای پیامبر ! قبل از مقام

پیامبری ات هیچ نوشته ای را نمی­خواندی و - آن نوشته را نیز-  نمی نوشتی... ».

در صورتی که چه لزومی دارد هر آنچه را که پیامبر می خواند ، همان را نیز بنویسد و این نبود  مگر در مورد کتب آسمانی 

پس منظور از وَلَا تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ این است که شما ای پیامبر ! قبل از بعثت اینطور نبودی که چیزهایی را بنویسی و بگویی اینها از نزد خداست همانطور که برخی از اهل کتاب چنین بودند ؛

فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتَابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هَـٰذَا مِنْ عِندِ اللَّـهِ لِیَشْتَرُ‌وا بِهِ ثَمَنًا قَلِیلًا ۖ فَوَیْلٌ لَّهُم مِّمَّا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَوَیْلٌ لَّهُم مِّمَّا یَکْسِبُونَ . بقره : 79

پس وای بر آنها که نوشته‌ای با دست خود می‌نویسند، سپس می‌گویند: «این، از طرف خداست.» تا آن را به بهای کمی بفروشند. پس وای بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند؛ و وای بر آنان از آنچه از این راه به دست می‌آورند.

که اگر چنین بودی ، با استدلال به آن در نبوت شما تشکیک می کردند و می گفتند اینها که می گویی همان افسانه ی پیشنیان است که در تورات و انجیل آمده است ؛
وَإِذَا تُتْلَىٰ عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا قَالُوا قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هَـٰذَا ۙ إِنْ هَـٰذَا إِلَّا أَسَاطِیرُ‌ الْأَوَّلِینَ . انفال: 31 

این کافران هنگامی که آیات ما بر آنان خوانده می‌شود، می‌گویند: شنیدیم (چیز مهمّی نیست!) اگر ما هم بخواهیم مثل این را می‌گوئیم. چرا که چیزی جز افسانه‌های پیشینیان نیست.

ثانیا: به گواهی روایات معتبر اهل سنت ، پیغمبر (ص) مطالبی را خوانده و نوشته اند ؛
بَاب دَعْوَةِ الْیَهُودِ وَالنَّصَارَى وَعَلَى ما یُقَاتَلُونَ علیه وما کَتَبَ النبی صلی الله علیه وسلم إلى کِسْرَى وَقَیْصَرَ وَالدَّعْوَةِ قبل الْقِتَالِ

صحیح البخاری ، ج 3 ص 1074

بَاب إذا قال والله لَا أَتَکَلَّمُ الْیَوْمَ فَصَلَّى أو قَرَأَ أو سَبَّحَ أو کَبَّرَ أو حَمِدَ أو هَلَّلَ فَهُوَ على نِیَّتِهِ وقال النبی صلی الله علیه وسلم أَفْضَلُ الْکَلَامِ أَرْبَعٌ سُبْحَانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ ولا إِلَهَ إلا الله وَاللَّهُ أَکْبَرُ قال أبو سُفْیَانَ کَتَبَ النبی صلی الله علیه وسلم إلى هِرَقْلَ ( تَعَالَوْا إلى کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ )
صحیح البخاری ، ج 6 ص 2459

باب الشهادة على الخط المختوم وما یجوز من ذلک ... وقد کتب النبی صلى الله علیه وسلم إلى أهل خیبر إما أن تدوا صاحبکم وإما أن تؤذنوا بحرب 
صحیح البخاری  ج 6   ص 2618

فَأَخَذَ النبی صلی الله علیه وسلم الْکِتَابَ وَلَیْسَ یُحْسِنُ ان یَکْتُبَ فَکَتَبَ مَکَانَ رسول اللَّهِ هذا ما قَاضَى علیه محمد بن عبد اللَّهِ

پس پیامبر (ص) عهد نامه را گرفتند (تا بنویسند) در حالی که خطشان خوش نبود. پس به جای رسول الله نوشتند هذا ما قاضی علیه محمد بن عبد الله . 
صحیح البخاری  ج 4   ص 1551

شهاب الدین آلوسی می گوید :
 والقدرة على القراءة فرع الکتابة ... ویشهد للکتابة أحادیث فی صحیح البخاری وغیره
و قدرت بر خواندن ، فرع بر نوشتن است ... و شهادت می دهد بر نوشتن رسول خدا (ص) احادیثی در صحیح بخاری و غیر آن . 
روح المعانی (تفسیر الآلوسی)  ج 21   ص 5

ثالثا: لزومی نداشت که حتما خود رسول خدا (ص) وصیتشان را خودشان بنویسند ، بلکه می توانستند به کاتبشان دستور دهند آن را بنویسد ؛ 
کان له کتاب یکتبون بین یده الوحی والرسائل إلى الأقالیم 

برای رسول خدا (ص) کاتبانی بود که در نزد آن حضرت ، وحی و نامه های را برای مناطق می نوشتند .
تفسیر ابن کثیر  ج 3   ص 418

ابن حجر عسقلانی در شرحش بر صحیح بخاری می گوید : 
وأطلق کتب بمعنى أمر بالکتابة وهو کثیر کقوله کتب إلى قیصر وکتب إلى کسرى

اطلاق نوشتن در این روایات به معنای امر به کتابت آنها بوده است و این مطلب زیاد بیان شده است همانند این روایت که پیامبر (ص) به قیصر و کسری نامه نوشت.
فتح الباری شرح صحیح البخاری ، ج 7 ص 504

قوله اکتب ... وفیه مجاز أیضا أی أمر بالکتابة ویحتمل أن یکون على ظاهره کما سیأتی البحث فی المسألة فی کتاب الصلح إن شاء الله تعالى وفی مسند أحمد من حدیث على أنه المامور بذلک


این فرمایش رسول خدا (ص) در ماجرای قرطاس که فرمودند برای شما بنویسم ... از باب مجاز بوده و منظور ، دستور به کتابت است و احتمال دارد که واقعا پیامبر (ص) می خواستند خودشان بنویسند همانطور که بزودی در بحثی در مسأله در کتاب صلح خواهد آمد . إن شاء الله تعالی و در مسند احمد بن حنبل از حدیث حضرت علی (ع) آمده است که آن حضرت مأمور به نوشتن وصیت بودند .   

فتح الباری  ج 1   ص 208

بدر الدین عینی ، شارح دیگر صحیح بخاری در شرحش بر حدیث قرطاس می گوید :

قوله : ( اکتب لکم کتابا ) أی : آمر بالکتابة . نحو : کسى الخلیفة الکعبة ، أی : أمر بالکسوة ، ویحتمل أن یکون على حقیقته ، وقد ثبت أن رسول الله ، علیه الصلاة والسلام ، کتب بیده . ولکن ورد فی ( مسند أحمد ) من حدیث علی ، رضی الله عنه ، أنه المأمور بذلک

این فرمایش پیامبر (ص) که فرمودند : « برای شما کتابی بنویسم » ؛ یعنی امر به کتابت نماید همانند این جمله که خلیفه ، کعبه را پوشاند یعنی امر به پوشاندن کرد و این احتمال نیز وجود دارد که - پیامبر - حقیقتا قصد نوشتن داشته اند؛ زیرا ثابت شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به دست خودشان مطالبی نوشته اند . ولیکن در مسند احمد از حدیث علی علیه السلام آمده است که ایشان مامور به نگارش آن وصیت بوده اند 

عمدة القاری شرح صحیح البخاری ، ج 2 ص 171

شبهه ی سوم: گوینده ی آن سخنان ، عمر نبوده است بلکه یک گروه تازه مسلمان بوده اند و سخن آنها هم معنای هذیان و توهین نمی دهد بلکه استفهامی بود  ! 
می گویم : در روایات نیامده است که مخالفین کتابت وصیت ، تازه مسلمانان باشند . بلکه به صراحت آمده است که عمر ، مخالفت و توهین کرد و سپس طرفدارانش سخن عمر را تکرار کردند و با صحابه ی طرفدار پیامبر (ص) نزاع کردند ؛ 

عن عبید الله بن عبد الله عن بن عباس قال لما اشتد بالنبی صلى الله علیه وسلم وجعه قال ائتونی بکتاب أکتب لکم کتابا لا تضلوا بعده قال عمر إن النبی صلى الله علیه وسلم غلبه الوجع وعندنا کتاب الله حسبنا فاختلفوا وکثر اللغط قال قوموا عنی ولا ینبغی عندی التنازع فخرج بن عباس یقول إن الرزیة کل الرزیة ما حال بین رسول الله صلى الله علیه وسلم وبین کتابه

هنگامی که بیماری نبی مکرم صلی الله علیه وآله وسلم شدت گرفت ، فرمودند: کتابی برایم بیاورید تا چیزی برای شما بنویسم که بعد از آن ، گمراه نشوید .

عمر گفت: بیماری بر پیامبر (ص) غلبه کرده است (و دارد هذیان می گوید) و نزد ما کتاب خداست که ما را بس است . پس حاضرین اختلاف کردند و سر و صدا زیاد شد .

پیامبر (ص) فرمودند: برخیزید و از نزد من بروید که نزد من نزاع کردن جایز نیست .

پس ابن عباس خارج شد و می گفت : مصیبت ، تمام مصیبت این است که بین رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم و نوشتن وصیت ، مانع شدند .     

صحیح البخاری  ج 1   ص 54 ح 114

حدثنا إبراهیم بن موسى حدثنا هشام عن معمر وحدثنی عبد الله بن محمد حدثنا عبد الرزاق أخبرنا معمر عن الزهری عن عبید الله بن عبد الله عن بن عباس رضی الله عنهما قال لما حضر رسول الله صلى الله علیه وسلم وفی البیت رجال فیهم عمر بن الخطاب قال النبی صلى الله علیه وسلم هلم أکتب لکم کتابا لا تضلوا بعده فقال عمر إن النبی صلى الله علیه وسلم قد غلب علیه الوجع وعندکم القرآن حسبنا کتاب الله فاختلف أهل البیت فاختصموا منهم من یقول قربوا یکتب لکم النبی صلى الله علیه وسلم کتابا لن تضلوا بعده ومنهم من یقول ما قال عمر فلما أکثروا اللغو والاختلاف عند النبی صلى الله علیه وسلم قال رسول الله صلى الله علیه وسلم قوموا قال عبید الله فکان بن عباس یقول إن الرزیة کل الرزیة ما حال بین رسول الله صلى الله علیه وسلم وبین أن یکتب لهم ذلک الکتاب من اختلافهم ولغطهم 

  هنگامى که رسول خدا(ص) در آستانه رحلت از دنیا، قرار گرفت و اطراف حضرت گروهی از جمله عمر بن خطاب در خانه آن حضرت حاضر شده بودند ، فرمود: قلم و کاغذى بیاورید تا چیزی براى شما بنویسم که به برکت آن، هرگز گمراه نشوید.

عمر گفت: بیمارى بر پیامبر(ص) غلبه کرده (و العیاذ باللّه هذیان مى گوید) و ما قرآن را داریم و براى ما کافى است. در میان حاضران غوغا و اختلاف افتاد؛

بعضى مى گفتند: بیاورید تا حضرت بنویسد و هرگز گمراه نشوید. و بعضى سخن عمر را مى گفتند، هنگامى که سر و صدا و غوغا در حضور آن حضرت و اختلاف زیاد شد،

فرمودند : برخیزید و از نزد من بروید. عبیدالله گفت : ابن عباس بعد از این قضیه بارها می گفت: مصیبت و تمام مصیبت این است که نگذاشتند پیامبر چیزی را که می خواست برای آنها بنویسد تا اختلاف نکنند و گمراه نشوند

صحیح البخاری  ج 5 ص 2146 ح 5345

صحیح البخاری ج 6 ص 2680 ح 6932

صحیح مسلم ج 3 ص 1259 ح 1637

 از این روایات ابن عباس و روایاتی که از جابر و عمر نقل شده است ، روشن می شود که سر دسته ی گروه مخالفین و عامل اصلی نوشته نشدن وصیت ، عمر بن خطاب بوده است گرچه در بعضی روایات ، نام عمر را نیاورده اند ولی توهین آنها به صراحت آمده است؛ 
عن سعید بن جبیر عن بن عباس رضی الله عنهما أنه قال یوم الخمیس وما یوم الخمیس ثم بکى حتى خضب دمعه الحصباء فقال اشتد برسول الله صلى الله علیه وسلم وجعه یوم الخمیس فقال ائتونی بکتاب أکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده أبدا فتنازعوا ولا ینبغی عند نبی تنازع فقالوا هجر رسول الله صلى الله علیه وسلم قال دعونی فالذی أنا فیه خیر مما تدعوننی إلیه وأوصى عند موته بثلاث أخرجوا المشرکین من جزیرة العرب وأجیزوا الوفد بنحو ما کنت أجیزهم ونسیت الثالثة

پنجشنبه چه پنجشنبه‌ای سپس ابن عباس آنقدر گریست که سنگ ریزه‌های جلویش تر شد. سپس افزود روز پنجشنبه درد بر پیامبر سخت گرفت، فرمود کاغذی بیاورید تا برای شما نوشته‌ای بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید آنگاه به نزاع پرداختند در این وقت گفتند «هجر رسول الله» (پیامبر عقلش را از دست داده، هذیان می‌گوید)

پیامبر فرمودند مرا واگذارید در همین حالیکه هستم برایم بهتر است تا آنچه مرا به آن می‌خوانید.

پیامبر به سه چیز هنگام مرگ وصیت کردند:

مشرکان را از جزیره العرب خارج کنید،

به آنانی که به مدینه می‌آیند همانطور که من جایزه می‌دادم جایزه دهید

(راوی گوید) سومی را فراموش کرد‌ه‌ام 

صحیح البخاری  ج 3   ص 1111 ح 2888

صحیح مسلم ج 3 ص 1257-1258 ح 1637

عن سعید بن جبیر عن بن عباس أنه قال یوم الخمیس وما یوم الخمیس ثم جعل تسیل دموعه حتى رأیت على خدیه کأنها نظام اللؤلؤ قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم ائتونی بالکتف والدواة أو اللوح والدواة أکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده أبدا فقالوا إن رسول الله صلى الله علیه وسلم یهجر 

سعید بن جبیر از ابن عباس نقل می کند که گفت: روز پنج شنبه و چه پنجشنبه ای! آنگاه ابن عباس گریست و سیل اشک او را دیدم که همچون رشته مروارید بر گونه هایش جارى شد. :

سپس گفت: رسول خدا فرمود: «براى من کاغذ و قلمى بیاورید تا براى شما نوشته اى بنگارم که پس از آن هرگز گمراه نشوید.

پس [صحابه] گفتند : همانا رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم هذیان می گوید 

صحیح مسلم  ج 3   ص 1259 ح 1637

محمد بن سعد متوفای 230 هـ با سند صحیح چنین روایت می کند :
أخبرنا یحیى بن حماد أخبرنا أبو عوانة عن سلیمان یعنی الأعمش عن عبد الله بن عبد الله عن سعید بن جبیر عن بن عباس قال اشتکى النبی صلى الله علیه وسلم یوم الخمیس فجعل یعنی بن عباس یبکی ویقول یوم الخمیس وما یوم الخمیس اشتد بالنبی صلى الله علیه وسلم وجعه فقال ائتونی بدواة وصحیفة أکتب لکم کتابا لا تضلوا بعده أبدا قال فقال بعض من کان عنده إن نبی الله لیهجر قال فقیل له ألا نأتیک بما طلبت قال أوبعد ماذا قال فلم یدع به 

سعید بن جبیر از ابن عباس نقل می کند که بیمارى رسول خدا در روز پنجشنبه شدت بیشترى گرفت. ابن عباس همواره گریه مى‌کرد و مى‌گفت: روز پنجشنبه؛ چه روز پنجشنبه‌اى! هنگامى بیمارى رسول خدا شدید شد؛ فرمود: دوات و صحیفه‌اى بیاورید تا کتابى براى شما بنویسم که بعد از آن هرگز گمراه نشوید. برخى از کسانى که حضور داشتند، گفتند: به درستى که پیامبر خدا هذیان مى‌گوید. ابن عباس مى‌گوید: برخى دیگر گفتند: آیا آن چه را خواسته‌اى بیاوریم؟ رسول خدا فرمود: آیا بعد از آن چه گفتید؟ پس آن‌ها منصرف شدند.

الطبقات الکبرى  ج 2   ص 242

بدر الدین عینی در شرح حدیث قرطاس درباره ی معنای قول مخالفین کتابت ، می گوید :
 وقال ابن بطال : قالوا : هجر رسول الله ، صلى الله علیه وسلم ، أی : اختلط ، و أهجر إذا أفحش . وقال ابن التین : یقال : هجر العلیل إذا هذى یهجر هجرا بالفتح ، والهجر بالضم الإفحاش . وقال ابن درید : یقال : هجر الرجل فی المنطق إذا تکلم بما لا معنى له ، وأهجر إذا أفحش . قلت : هذه العبارات کلها فیها ترک الأدب والذکر بما لا یلیق بحق النبی صلى الله علیه وسلم ، ولقد أفحش من أتى بهذه العبارة 

و ابن بطال (شارح صحیح بخاری) گفته است : صحابه گفتند هجر رسول الله (ص) یعنی : پیامبر (ص) حرفهای درهم و برهم زد و أهجر به معنای زشت و ناپسند است . و ابن تین گفته است : هجر ، یهجر و هجرا با فتح به معنای هذیان است و هجر با ضمه به معنای زشت و ناپسند است . و ابن درید گفته است : هجر الرجل در منطق معنایش سخن بی معنی گفتن است و أهجر به معنای زشت و ناپسند است . (من عینی) می گویم: در تمام این عبارت ها ، ترک ادب است و ذکر آنها لایق حق حضرت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نیست ، و هر کسی که چنین عباراتی به آن حضرت گفته باشد ، فحش ناروا به پیغمبر داده است.

عمدة القاری  ج 14   ص 298

و علمای اهل سنت هم تصریح کرده اند که مانع نوشتن وصیت ، عمر بن خطاب بود و به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نسبت هذیان گویی داد ؛
ابو حامد غزالی می گوید :
ولما مات رسول الله صلى الله علیه وسلم قال قبل وفاته ائتوا بدواة وبیضاء لأزیل لکم إشکال الأمر واذکر لکم من المستحق لها بعدی . قال عمر رضی الله عنه دعوا الرجل فإنه لیهجر وقیل یهدر 

زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفتند ، قبل از رحلت شان فرمودند : کاغذ و دواتی برای من بیاورید تا مشکل شما را در امر [ خلافت ] بعد از خودم حل و کسی را که مستحق آن است ، برای شما ذکر نمایم، عمر گفت : این مرد را رها کنید که او هذیان می گوید ، یا سخن بیهوده می گوید.

سر العالمین وکشف ما فی الدارین  ج 1  ص 18

ابن حزم اندلسی نیز تصریح به این عملکرد عمر بن خطاب می کند : 
فلما کان یوم الخمیس قبل موته صلی الله علیه وسلم بأربع لیال اجتمع عنده جمع من الصحابة، فقال علیه السلام: ائتونی بکتف ودواة أکتب لکم کتاباً، لا تضلون بعدی. فقال عمر بن الخطاب رضی الله عنه کما أراد بها الخیر، فکانت سبباً لامتناعه من ذلک الکتاب، فقال: إن رسول الله صلی الله علیه وسلم قد غلب علیه الوجع، وعندنا کتاب الله، وحسبنا کتاب الله. وساعده قوم، حتى قالوا: أهجر رسول الله

روز پنج شنبه ، چهار شب قبل از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، گروهی از صحابه در نزد ایشان جمع شدند و پیامبر فرمودند : کتف و دواتی برای من بیاورید تا کتابی برای شما بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید. عمر بن خطاب از آنجا که اراده خیرخواهی داشت (!) و این خیرخواهی او سبب شد که از نگارش آن جلوگیری نماید ، لذا گفت : درد بر پیامبر غلبه کرده و کتاب خدا نزد ماست و آن برای ما بس است . گروهی نیز وی را همراهی کرده تا جایی که گفتند : رسول الله صلی الله علیه و آله هذیان می گوید 

 جوامع السیرة وخمس رسائل أخرى لابن حزم  ، ص 263

ابن حزم در دیگر کتابش پس از ذکر عبارت توهین آمیز  «ما شأنه هجر» چنین می گوید :
قال أبو محمد هذه زلة العالم التی حذر منها الناس قدیما وقد کان فی سابق علم الله تعالى أن یکون بیننا الاختلاف وتضل طائفة وتهتدی بهدى الله أخرى فلذلک نطق عمر ومن وافقه بما نطقوا به مما کان سببا إلى حرمان الخیر بالکتاب الذی لو کتبه لم یضل بعده 

ابو محمد (ابن حزم) می گوید : این خطا و لغزش عالِم است ، که مردم از قدیم از آن بر حذر شده اند . و در علم الهی بوده که بین ما مسلمین اختلاف باشد ، و گروهی گمراه گشته و گروهی دیگر راه یابند .

به خاطر همین ، عمر و هر که با او همراهی کرد سخنی گفتند که سبب از دست رفتن خیر گردید ، خیری که با استفاده از کتابی که اگر پیامبر اکرم آن را می نوشت کسی بعد از او گمراه نمی شد حاصل می گردید. 

الإحکام فی أصول الأحکام ، ج 7 ص 425 ، اسم المؤلف:  علی بن أحمد بن حزم الأندلسی أبو محمد الوفاة: 456 ، دار النشر : دار الحدیث - القاهرة - 1404 ، الطبعة : الأولى

ابن اثیر جزری که صدور آن سخن از عمر را پذیرفته است ، می گوید :
ومنه حدیث مرض النبی صلی الله علیه وسلم قالوا ما شأنه أهجر أی اختلف کلامه بسبب المرض على سبیل الاستفهام أی هل تغیر کلامه واختلط لأجل ما به من المرض وهذا أحسن ما یقال فیه ولا یجعل إخبارا فیکون إما من الفحش أو الهذیان والقائل کان عمر ولا یظن به ذلک

و در حدیث بیماری نبی اکرم صلی الله علیه و آله است که گفتند : او را چه شده ! هذیان می گوید ! یعنی کلام ایشان به خاطر بیماری نامربوط شده و این بر سبیل استفهام است . یعنی آیا به خاطر بیماری کلام ایشان تغییر کرده و درهم و برهم شده است ؟ این بهترین تعبیری است که درباره عبارت " ما شأنه أهجر " شده است ، و نباید آن را به صورت خبری معنا کرد که در آن صورت به معنای فحش یا هذیان خواهد بود . زیرا گوینده این سخن عمر است و چنین تهمتی به او زده نمی شود. 

النهایة فی غریب الحدیث والأثر ، ج 5 ص 245

می گویم: در روایاتی که از صحیحین آوردیم ، لفظ هَجَرَ و یهجر آمده بود که بطلان تأویل ابن اثیر را روشن می کنند . البته معنا کردن فعل أهجر به صورت استفهامی نیز دردی را دوا نمی کند ؛ زیرا ممانعت صحابه از نوشتن وصیت ، ثابت است و روشن می کند که آن دسته از صحابه که مردد بودند رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم هذیان می گویند یا نه ، در نهایت به این نتیجه رسیدند که آن حضرت (ص) هذیان می گویند فلذا مانع نوشتن وصیت شدند تا به زعم خودشان جلوی گمراه شدن امت و افتراق آنها را بگیرند !
ابن حجر عسقلانی نیز اعتراف کرده است که : 
وَصَمَّمَ عُمَر عَلَى الِامْتِنَاع

عمر تصمیم به امتناع از آوردن دوات و قلم گرفت

فتح الباری شرح صحیح البخاری ، ج 8 ص 134

ملا علی قاری حنفی در شرح این قسمت از سخن قاضی عیاض : «فقال بعضهم : أن رسول الله صلی الله علیه وسلم قد غلبه الوجع» می گوید :

( فقال بعضهم ) و هو عمر ..... ( ابدا فتنازعوا فقالوا ) ای بعضهم کما فی البخاری ( ماله اهجر ) و یروی فقالوا اهجر و هم بفتحات علی ان الهمزه الاستفهام الانکاری من الهجر بضم الهاء بمعنی الهزیان فی حال المرض و الغشیان علی من توقف فی امتثال امره علیه الصلاه و السلام بالکتابه

منظور از ( برخی از آنها گفتند ) همانا عمر می باشد .... منظور از (منازعه کردند و گفتند ) یعنی برخی از آنها ، آنچنان که در بخاری آمده است . ( او را چه شده ، هذیان می گوید ) و گفتند اهجر نیز روایت شده است . که همزه به معنای استفهام انکاری می باشد از هُجر یعنی هذیان گفتن در زمان مریضی و بیهوشی که سبب عدم انجام دستور ایشان به کتابت وصیت شد. 

شرح الشفا لعلی القاری الحنفی ، ج 2 ص 352 بر مبنای سایت شامله الناشر: دار الکتب العلمیة

- بیروت الطبعة: الأولى، 1421 هـ عدد الأجزاء: 2

  ابن تیمیه می گوید : 

أن الذی وقع فی مرضه کان من أهون الأشیاء وأبینها وقد ثبت فی الصحیح أنه قال لعائشة فی مرضه ادعى لی أباک وأخاک حتى أکتب لأبی بکر کتابا لا یختلف علیه الناس من بعدی ثم قال یأبی الله والمؤمنون إلا أبا بکر فلما کان یوم الخمیس هم أن یکتب کتابا فقال عمر ماله أهجر فشک عمر هل هذا القول من هجر الحمی أو هو مما یقول على عادته فخاف عمر أن یکون من هجر الحمى فکان هذا مما خفى على عمر کما خفى علیه موت النبی صلی الله علیه وسلم بل أنکره

آنچه که در زمان بیماری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اتفاق افتاد از آسانترین امور و مشخص ترین آنها بود و در روایت صحیح ثابت است که پیامبر در زمان بیماری به عایشه فرمودند : به پدرت و برادرت بگو بیایند تا برای ابی بکر کتابی بنویسم تا بعد از من مردم در مورد او اختلاف نکنند .

سپس فرمودند : خداوند و مومنان ابا دارند کسی غیر از ابی بکر خلیفه شود . پس وقتی روز پنج شنبه شد ، پیامبر خواستند تا کتابی بنویسند [که به خلافت ابی بکر تصریح کنند]

پس عمر گفت : او را چه شده ! هذیان می گوید ؟! پس عمر شک کرد که آیا این سخن پیامبر از هذیان حاصل از تَب است یا همان حرفهایی که پیامبر عادت به بیان آن دارند !

پس عمر ترسید که نکند این سخن از هذیان حاصل از تَب باشد و این از اموری بود که از عمر مخفی ماند همان طور که وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از او مخفی ماند بلکه آن را انکار کرد. 

منهاج السنة النبویة ، ج 6 ص 315

ابوالبقاء عکبری در شرح بیت "  أأنطق فیک هجرا بعد علمی  *** بانک خیر من تحت السماء" می گوید :
الهجر القبیح من الکلام والفحش وهجر إذا هذى وهو ما یقوله المحموم عند الحمى ومنه قول عمر بن الخطاب رضى الله عنه مرض رسول الله إن الرجل لیهجر على عادة العرب

(آیا در حق تو توهین می کنم وقتی فهمیدم که تو بهترینی از همه در زیر آسمان)
هُجر یعنی کلام قبیح و فحش ، هَجَر وقتی هذیان می گوید و آن چیزی است که مریض در حالت تَب می گوید . همانند قول عمر بن خطاب در هنگام بیماری حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم که بر اساس عادت عرب گفت : این مرد هذیان می گوید
 

دیوان المتنبی ، ج 1 ص 9

شهاب الدین خفاجی در شرح سخن قاضی عیاض می گوید :

( یهجر ) بفتح اوله و ضم ثالثه ای یاتی بهجر من القول ، و هو علی تقدیر الاستفهام الانکاری و لیس من الهجر بمعنی ترک الکتابه و الاعراض عنها کما قیل و هذا روایه اسماعیلی من طریق ابن خلاد عن سفیان ( و فی روایه ) کما فی البخاری ( هجر ) ماض بدون استفهام

( یَهجُر ) یعنی سخن بیهوده ای می گوید ، و این سخن از باب استفهام انکاری است و از هَجر به معنای رها کردن کتابت و اعراض از آن نیست ، چنان که برخی گفته اند . و این روایت اسماعیلی می باشد و در روایت بخاری واژه " هذیان گفت " به صورت ماضی و بدون استفهام آمده است. 

نسیم الریاض فی شرح الشفاء و بهامشه شرح الشفا لعلی القاری الحنفی ، ج 6 ص 69 ، اسم

المؤلف:  شهاب الدین احمد بن محمد الخفاجی المصری الحنفی الوفاة: 1069 ، دار النشر : دارالکتب العلمیة - بیروت - لبنان بر مبنای نسخه ی پی دی اف



پایگاه تحقیقاتی وصایت

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۱۱
عبدی