دوستت دارم ... اگر لطف کنی یا نکنی .

عبدی جلالوندی
دوستت دارم ... اگر لطف کنی یا نکنی .

مطالب این وبلاگ، مطالبی است که خالصانه و ساده و بی ریا، از اعماق قلبم بیرون می آید .
و امیدوارم که صادقانه، در گوشه ای از دل شما جا بگیرد .
متشکرم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
پیوندها

کتاب تبیین جهان و انسان

شنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۹، ۰۱:۳۳ ق.ظ


توصیفگر : رضوی ، مرتضی

عناوین اصلی کتاب شامل:
اشاره؛ سخنی به جای مقدمه
فصل اول: خدا شناسی، توحید
فصل دوم: جهان شناسی (1)
فصل سوم: جهان شناسی (2)، معاد
فصل چهارم: انسان شناسی (1)
فصل پنجم: انسان شناسی (2)
برای دانلود و آگاهی از کلاهبرداری، شیادی و شیطنت علمی دانشمندانی
همچون استفان هاوکینگ به ادامه مطلب مراجعه نماییید

سرقت عالیجنابان در ساحت علم و دانش


نظریه وحدت بزرگ یا قانون و معادله واحد جهانی:

تلاش انسان برای یافتن کلید طلایی که شاه کلید همه قفل های بسته علمی باشد احتمالا از ابتدای خلقت انسان مسئله همیشگی و دغدغه نافرجامش بوده است. 

 در این بازه زمانی مرز میان فیزیک و فلسفه درهم می ریزد، از همان آغاز برای یافتن ماده المواد عالم که بتوان عالم را با آن تعریف کرد، از عناصر چهارگانه ساخت کائنات و پایه ای ترینشان آتش، و آب و باد و خاک، تا دست یابی کیمیاگران به اکسیری که بتوان اشیاء را مبدل به طلا ساخت.

تمامی کنکاش و دغدغه انسان برای گشودن قفل دروازه عالم کائنات، با یک کلید واحد، تا کنون انسان را به راه های بیشماری از طرح ها، پیشنهادها، نسخه ها و راه کارها کشانده است. قانون جاذبه، تئوری نسبیت، مکانیک کوانتوم و نظریه ریسمانی همگی در راستای طرح یگانه ای هستند که هستی را با آن تفسیر کرد!

 و آنچه انیشتین و هاوکینگ در راستای آن گام بر می دارند، چیز جدیدی از صورت قدیمی مسئله ای بسیار کهنه در گذشته های دور است که با عبارت های ماده المواد و وحدت در کثرت و ریاضی و تناسب و زیبایی شناخته شده است. قانونی که بتوان با آن تمام قانونمندی های فیزیک را در قالب یک قانون یا معادله بیان نمود.

قانونی که از فلاسفه ایونی و فیثاغورثیان تا عصر حاضر استمرار می یابد.

آفریدگار کائنات با نگرشی زیباشناسانه جهان را با هندسه و ریاضیات در قالب یک معادله سهل و ساده نظم داده است، اکنون برخی از دانشمندان عرصه فیزیک نظری  می خواهند تا این معادله به نظر سهل و ساده را بیان نمایند!


داشتن یک کلید طلایی برای گشودن مفاهیم اسرار  آمیزی همچون راز ایجاد لحظه "ایجاد"!، راز ماده اولیه کائنات، راز زمان،مکان، فضا و کرانه، راز خلقت، راز حیات، راز زیبایی و تناسب و هماهنگی شگرف کائنات و ...

اما این کلید طلایی دست خواهد آمد تا پاسخ تمام این راز ها را داده باشد، این کلید طلایی همان قانون دافعه و رانش است که جایگزینی مناسب برای قانون جاذبه نیوتون و حتی در برگیرنده تئوری نسبیت انیشتین و نظریه ریسمانی است.

در مستند داستان آفرینش جهان و در کتاب قرآن و نظام رشته ای جهان نوشته علامه مرتضی رضوی این کلید طلایی برای حل این معمای پیچیده به نحو ساده ای ارائه شده است.

اما در نهایت توقف در ایستگاهی از قلمرو کائنات اجتاناب ناپذیر است، پرسشی که هرگز بر آن پاسخی نخواهد بود: خدا چیست؟!، آن سو  و این سوی دیوار پلانگ چه چیزی است؟!، بی نهایت، ازلیت و ابدیت چیست؟!

و اساسا هستی و حقیقت حیات چیست؟! و این کهنه کتاب کائنات برگ های آغازین و فرجامش برای درک بشریت هنوز به نگارش نیامده است. توقف در ایستگاهی از قلمرو کائنات سرنوشت قطعی و مختوم انسان است، دیگر کلیدی برای ورود به قلمرو ازلیت و ابدیت وجود ندارد!

به نظر من "ایجاد"، ایستگاه فرضی توقف در قلمرو ازلی کائنات است. علم و دانش تا جایی که علت وجود دارد معلول را می شناسد، "امر" پروردگار منطقه صفر بدون علت و " کن فیکون" اراده ایجاد بی درنگ خداوند است.

علامه مرتضی رضوی

پیش آفرینش ایجاد:

علامه آیت الله مرتضی رضوی چندین سال پیش از طرح فرضیه های جدید حول محور "آفرینش از هیچ" لارنس کراوس و "میدان هیچ"  استیفان هاوکینگ مفهوم عظمای پیشآفرینش "ایجاد" را در کتاب ارزشمند خود به نام "تبیین جهان و انسان" اعلام و منتشر ساخت.

 "ایجاد"نقطه صفر بدون علت و اراده بی درنگ خداوند در پاسخ به پرسش بنیادین آفرینش و سرآغاز آغاز جهان هستی است که هستی از آن گسترش یافت. این نقطه صفر بدون علت در برگیرنده پیش آفرینش از هیچ و میدان هیچی است که عالیجنابان و آکادمی نشین های آنسوی جهان شرق با اغواگری خاص عالمانه و با تناقض و سماجتی هولناک به طرح داستان آفرینش و اقتباس آن بنام خود هستند.

آنان چنین وانمود می کنند که گویا اولین واضعان این نظریه هستند و پیش از آنان هرگز چنین نظریه ای در خصوص نقظه آغاز کائنات ارائه نگردیده است. این یک کلاهبرداری عالیجنابانه و شیادی شیطنت آمیز علمی است!

 در حالی که دقیقا در سال 1372 یعنی در حدود 23 سال پیش نسخه هایی چند از کتاب "تبیین جهان و انسان" به آکادمی های غربی آکسفورد، کمبریج، دورهام، کرنل و ... ارسال و رسید آن نیز دریافت گردیده است.

 

آنچه استیفان هاوکینگ آن را تحت عنوان "میدان هیچ" می نامد و یا "آفرینش از هیچ" لارنس کراوس، چیز جدیدی از تداعی صورت بدیع مفهوم "ایجاد" نیست، که قبلا آن را در کتاب تبیین جهان و انسان خوانده و به خاطر سپرده اند!

هرچند صورت انتزاعی مسئله بسیار قدیمی تر از این مسائل است و بر می گردد به قیل و قال و مناقشه بین حادث و قدیم یا وجود و عدم در نزد حکما و فلاسفه ...

اما از عمق "عدم" تا به سطح آوردن این مفهوم و صورت علمی و انضمامی و فیزیکی بخشیدن به صورت انتزاعی آن تنها برای اولین بار در کتاب "تبیین جهان و انسان" حول محور و مرکزیت مفهوم "ایجاد" مطرح و منتشرگردیده است.

اکنون سارقان ساحت علم و دانش با تداعی خاطره و تزئین آن به واژه های دهن پرکن "میدان هیچ" و "آفرینش از هیچ" در قالب یک تئوری و نظریه تمام عیار هستی شناسی منتشر می نمایند.

گیتی از هیچ

جناب هاوکینگ و لارنس کراوس به غیر از موضوع " هیچ" به خلق جهان های دیگر یا "جهان های موازی" می پردازند:


استیفان هاوکینگ در آخرین کتاب خود ”طرح عظیم“، در مورد خلقت جهان چنین می‌نویسد:”به علت قانونی مثل گرانش، جهان می‌تواند خود را از هیچ بیافریند و این کار را صورت داده است. خلق خودبخودی دلیل وجود چیزی بجای هیچ چیز است، چرا جهان وجود دارد، چرا ما وجود داریم. نیازی به استمداد از خدا برای خلقت و گردش جهان نیست.

”‌هاوکینگ توضیح می‌دهد، همان طوری که زمین تنها یکی از چندین سیاره در منظومه شمسی است، و کهکشان راه شیری یکی از چندین کهکشان جهان، به همان صورت جهان ما نیز می‌تواند یکی از چندین جهان موجود باشد.

سخن هاوکینگ و لارنس کراوس خیلی نزدیک به آفرینش از عدم است. با این تفاوت آنها از توضیح پیشآفرینش "هیچ" که صورت انضمامی از مفهوم انتزاعی عدم است را برنمی تابند!

در حالیکه حکما و فلاسفه و عرفا جهان کائنات را تجلی، فیضان و صدور خداوند می دانند که  با مستحیل گشتن واحد در کثرت در نمادها و جلوه های انضمامی عشق و عقل و نور متجلی گشته است.

بنابراین طرح "میدان هیچ" از طرف هاوکینگ و کراوس به نوعی تداعی گر مفهوم عدم هست که به جای نیستی در قالب "هیچ" و به جای مفهوم وجود "چیز" طرح گردیده است. با این حال پرسش بنیادین انسان که جهان هستی چگونه از «هیچ» به‌وجود آمده است؟ همچنان باقی است.

لارنس کراوس با جایگزین ساختن آفرینش و "گیتی از هیچ" به جای شبکه شهری "میدان هیچ" رفته

رفته بر آن است که به مفهوم دقیق "ایجاد" نزدیک شود،

اما او نیز با فاصله گرفتن از حقیقت " استمداد از خدا برای خلقت و گردش جهان " به نوعی از واقعیت نیز دور می شود.

در هر صورت "میدان هیچ" هاوکینگ و گیتی از هیچ لارنس کراوس چیز جدیدی غیر از صورت قدیم قیل و قال وجود و عدم نیست که اکنون با بازی های زبانی یک "چیز" از هیچ" چیز را ساخته و پرداخته اند.

با این حال یک چیز در این میان قابل تمایز است و آن اینکه مباحثی از این دست در تقلایی سخت بر آن است تا جایی که امکان دارد از صورت مفاهیم به مصادیق و از عالم انتزاعی رو ی به حالت انضمامی گذارد.

یعنی آنها بر خلاف حکما و فلاسفه و عرفا در عین پرداختن به آسمان، زمینی تر، واقعی تر و همینطور آشنا و صمیمی تر سخن می گویند. و این در حالی است که فلسفه خصوصا از نوع ارسطویی و صدرایی حتی هر آنچه زمینی تر است را در عالم توهمات انتزاعی به پرواز در می آورند و به این شکل از واقعیت زمین چیزی باقی نمی گذارند.

اما مفهوم ایجاد در کتاب تبیین جهان و انسان پیشآفرینش آفرینش و خلقت کائنات است.  بدین معنا که جهان نه از عدم به وجود آمد و نه از چیزی مسبوق بر خود، بلکه جهان ایجاد و انشاء گردیده است.


در توضیح معنای ایجاد  تشریح و تبیین می شود که خداوند دو نوع اراده و کار دارد یکی امری و دیگری خلقی است. که ابتدا ماده کوچک اولیه کائنات خلق نگردید تا پرسیده شود از چه چیز آفریده شد،

بلکه آن ماده کوچک اولیه ایجاد شد. یعنی خداوند آن را با "کن فیکون" و "امر" به وجود آورد. خداوند فرمود بشو و بی درنگ موجود شد. برای درک بهتر مفهوم امر و خلق، جبر و اختیار و قضا و قدر به کتاب بی نظیر "دو دست خدا" نوشته علامه مرتضی رضوی مراجعه شود.


در واقع ابداع اصطلاح "میدان هیچ" هاوکینگ و "گیتی از هیچ" لارنس کراوس به نوعی تداعی گر همین اصل قرآنی ایجاد یا همان کن فیکون هست که از بیان صحیح آن باز می مانند و برای گریز از انبوه تناقضات  موجود ناگزیردست به کار ساخت و ساز واژه ها می شوند و برای لاپوشانی این ضعف با بازی های زبانی آن را مبهم و گل آلود بیان میکنند.

در این برنامه بازی زبانی از سیاره زمین و کهکشان راه شیری تا به جهان ما که جهانی است به موازات جهان های دیگر سخن می رود. دانشی که هنوز در تبیین یک زمین و یک منظومه و یک کهکشان و یک جهان درمانده است پای جهان های دیگر را به مسئله می کشاند!

و این دقیقا همان جهان های مطبق هفت آسمان است که در شش بیگ بنگ و نباء عظیم شکل گرفته است و در کتاب تبیین جهان و انسان به تفصیل آمده است!

هاوکینگآیت الله مرتضی رضوی

گسترش شگفت انگیز جهان:

ابتدا سوال این است که اگر این جهان رو به انبساط است، چگونه این جهان تا بی نهایت امکان گسترش دارد؟


آیا این گسترش جهان یک انبساط بادکنی است که مدام باد می شود و تا بی نهایت استمرار می یابد؟

در این صورت این سوال پیش می آید که چگونه آن ماده کوچک اولیه که از "میدان هیچ" اجالتا به تعبیر هاوکینگ، و به عبارت قرآن" ایجاد" گردیده است تنها با یک مهبانگ به این گسترش شگفت انگیز میلیاردها میلیارد کهکشان می رسد که هر آن هم بر تعداد آن افزوده می شود و تا بی نهایت نیز ادامه خواهد داشت؟

 آیا بدون افزایش و بدون اینکه از جایی جوشش و فوران یافته باشد می تواند به چنین سیر بی امان خود ادامه دهد؟!!


آیا این انبسط بادکنی با هر اندازه انرژی ابتدایی با هر اندازه سرعت و حرکت ناشی از مهبانگ و بیگ بنگ با هر اندازه گسترش که بتواند راه در نوردد، در نهایت جایی از شدت گسترش و کشیدگی نامریی و ناگهان پوک و هیچ نخواهد شد؟! با این وصف آیا چیزی که در ابتدا از هیچ آمده است در نهایت در هیچ نخواهد شد؟

در مستند داستان آفرینش داستان از آنجا آغاز می شود، که جایی نبود،... روزی بود، روزی نبود. و خداوند اراده فرمود تا جهانی بیافریند: ماده کوچک اولیه با کن فیکون "ایجاد" و در جوشش ابدی با دافعه و قانون رانش گسترش یافت و با مهبانگ های متعدد آسمان های هفتگانه را پدید آورد... گسترش شگفت انگیز جهان کائنات در همان ابتدا با جوشش ابدی انرژی و مواد آلی با قانون دافعه و رانش آغاز گردید.

این گسترش نه با انبساط و قانون جاذبه، که با افزایش حجم بر جهان کائنات که مدام از منبع بی پایان اولیه فوران می یابد و همچون چشمه جوشان خروشانی، انرژی  و مواد ساخت کائنات را فراهم می سازد.


اکنون سوال این است که چگونه این مواد پر انرژی از آن می جوشد و تا درور دست های دست نایافتنی می خروشد و گسترش کائنات را تا بی نهایت تامین و امکان پذیر می سازد؟

قرآن به این سوال چنین پاسخ می دهد که این ماده کوچک اولیه خلق نگردیده است تا پرسیده شود از چه چیز آفریده شد، بلکه با "کن فیکون" ایجاد و انشاء گردیده است: خداوند فرمود بشو، و آنگاه بی درنگ ایجاد شد!


هنوز قانون خلق، قانون علت و معلول، قانون دافعه و قانون جاذبه و گرانش و رانش پدید نگردیده است تا به دنبال علت این معلول بود! نام این پیشآفرینش "ایجاد" است! که مبداء تمامی فرمول ها و قانون ها و مواد و انرژی هاست.

و این پیش آفرینش برای انسان هرگز قابل درک و با علم مورد شناسایی نخواهد بود. و این چیزی نیست جز آنکه: خداوند فرمود بشو و بی درنگ موجود شد.

 

کلاهبرداری، شیادی و شیطنت علمی:

اقتباس جناب استفان هاوکینگ، نیل تروک، لارنس کراوس و دیگر آکادمی های غربی از نظریات صریح این کتاب مسلم است چرا که تاریخ چاپ و انتشار کتاب تبیین جهان و انسان در سال 1372 بوده است.


یعنی 23سال پیش این کتاب منتشر و نسخه هایی از آن را دانشگاه کمبریج،دورهام، آکسفورد و دانشگاه کرنل و دیگر آکادمی ها دریافت و ضمن ارسال نامه ای از وصول آن تقدیر و تشکر نموده اند.

نویسنده در مقدمه کتاب خود می نویسد :

قبل از چاپ این کتاب مطالب آن در سالهای 1354 یعنی 40 سال پیش در محافل علمی از سوی نویسنده تدریس گردیده است.

و این در حالی است که استیفان هاوکینگ پس از چند سال از دریافت کتاب مذکور شتابزده به ارائه رقمی در باره عمر جهان پس از بیگ بنگ می پردازد. که از سر تصادف دقیقا با رقم کتاب مذکور یکسان است! حتی ایشان اقدام به بیان عین عبارت کتاب می نمایند: که "آن هسته کوچک اولیه به اندازه یک نخود بوده است".

 یکی از اصول اساسی و کلیدی که در کتاب تبیین جهان و انسان آمده و در مستند داستان آفرینش جهان نیز به آن اشاره شده است، قانون دافعه یا رانش است که کاملا برخلاف نظریه مشهور قانون جاذبه و گرانش نیوتون است!


به نظر می رسد با آمدن نسبیت و کوانتوم، فیزیک نیوتنی ای که قرار بود پایان فیزیک باشد، در ابعاد اتمی و سرعت های بالا بی اعتبارشده است. در چنین شرایطی پیوسته به دنبال یک جایگزین هستند که این خلاء و این حلقه مفقوده را پر نمایند

پیش بینی من این است که زمانی نخواهد گذشت که این نظریه نیز از طرف آنها مصادره خواهد شد!دور نیست تا جناب استیفان هاوکینگ نماینده و تریبون جهان غرب از فراز سکوی کیهان شناسی و کرسی فیزیک اعلام نماید که آنچه باعث گسترش شگفت انگیز جهان کائنات می گردد نه قانون جاذبه و گرانش، که قانون دافعه و رانش است.


مفهوم "میدان هیچ" که کائنات از آن آغاز گردیده دقیقا به معنای همان"ایجاد" است که بارها و بارها در کتاب به شرح و بحث آن پرداخته شده است.

به تازگی نیز به وجود بیگ بنگ های متعدد اشاره می نمایند که این نیز از جمله مباحث کلیدی در کتاب مذکور است که تحت عنوان "بیگ بنگ های شش گانه" نباء عظیم و یا مهبانگ از آن سخن رفته است.

البته دوستان توجه داشته باشند که عرصه این مباحث از حوزه صرفا فیزیک و رصد تجربی خارج است و در گستره هستی شناسی جریان می یابد.

چرا که مباحثی همچون "میدان هیچ"، مرگ فیزیک و پایان کیهان شناسی و مرگ فلسفه ها چیزی نیست که بتوان آن را در لابلای چرخ دنده های کاوشگر پلانگ یا زیر عدسی محدب رصد تجربی هابل یا فیزیک آکادمیک جستجو نمود!!!

البته متاسفانه هیچ مرکز علمی و معنوی در ایران وجود ندارد تا متصدی دفاع از نظریات علمی باشد، مبحث علامه مرتضی رضوی و استیفان هاوکینگ در فضای مجازی گسترده است انتظار می رود کمی  نیز در انتشار و دفاع معنوی از یافته های علمی در مراکز علمی کوشیده شود. برای همیشه غربی ها میراث گران بهای مشرق زمین را به یغما می برند و با غسل تعمید بر آن بنام غرب منتشر می نمایند!

علامه مرتضی رضوی

 

 این مباحث در حوزه صرفا فیزیک جریان نمی یابد و مباحث کلان کیهان شناسی "ایجاد" یا "میدان هیچ" ، "آفرینش از هیچ" و  اعلام مرگ فیزیک، پایان کیهان شناسی و مرگ فلسفه ها همگی نظریات علمی است منتها نه در حوزه فیزک محدود می شود و نه با رصد تجربی و نه با اعداد و ارقام و محاسبات قابل اندازه گیری است.

هاوکینگ قبلا مرگ فیزیک و چندی پیش نیز خبر مرگ فلسفه ها را اعلام نمود اما  زمزمه پایان فیزیک پیش از این در روزهای اوج فیزیک نیوتنی شنیده شده بود. در همان زمان ناتوانی در تبیین مدار اورانوس به تدوین مکانیک لاگرانژی انجامید و دوباره در اوج غرور مکانیک لاگرانژی در قرن نوزدهم،

  آزمایش مایکلسون- مورلی و آزمایش پرتو کاتودیک دوباره رویای پایان فیزیک را نقش بر آب کرد و با آمدن نسبیت و کوانتوم، فیزیک نیوتنی ای که قرار بود پایان فیزیک باشد، در ابعاد اتمی و سرعت های بالا بی اعتبارشد.

در هر حال اینکه بشر روزی خواهد توانست بر طبیعت غلبه کند یا نه و آیا روزی خواهد آمد که پاسخ همه رازهای طبیعت را داشته باشد چیزی است که باید زمان و آینده درباره اش قضاوت کند.

می بینید که فیزیک هم چندان که باید مورد اعتماد نیست... اما اینجا اصلا موضوع روی اعتماد و عدم اعتماد نیست بلکه موضوع این است که اعلام مرگ فیزیک یک نظریه غیر فیزیکی است! حالا هاوکینگ پس ار خبر پایان فیزیک، خبر مرگ فلسفه را می دهد و ادعا نموده که فلسفه مرده است و از آنجا که مرگ فلسفه را مانند فیزیک به آینده حواله ننموده  این ادعا قابل بحث و پی گیری است. چرا که اعلام مرگ فلسفه ها یک نظریه کاملا فلسفی است!

در اینجا مباحث از حوزه صرف فیزیک خارج می شود و در عرصه هستی شناسی جریان می یابد. این گونه مباحث شاید در ابتدایی ترین سطوح به آموزه های ابتدایی فیزیک نیاز باشد اما  در استمرار و امتداد آن کارایی ندارد.

آموزه های فیزیکی در حد یک فرد عادی و عامی هم برای ورود به این مباحث کفایت می کند...

مفاهیمی همچون حرکت، تغییر و زمان و انرژی و ماده و جرم و ... حتی عرصه بسیط و گسترده این مباحث چندان در افقی از دور دست ها جریان می یابد که حتی کاورشگر هابل و مابل و پلانگ و رصد های نجومی به گردش هم نمی رسد!

چه برسد این که بخواهیم این نوع مباحث هستی شناختی را از روزنه محدب عدسی تلسکوپ بنگریم و صد البته این بدان معنا نیست که از واقعیت عینی و جهان خارج فیزیکی خارج شویم و دوباره به سیر قهقرایی در لاطاعلات فلسفه ارسطویی و از نوع توهمات انتزاعی صدرایی فرو رویم.

متاسفانه هنوز هم برخی تحت عنوان کیهان شناسی خزعبلات هیات بطلمیوسی و نه فلک ارسطو با نام فلسفه اسلامی به خورد دانشجویان و طلاب حوزه های علمیه می دهند. اگر رشته هاوکینگ فیزیک هست به چه مجوزی وارد مباحث کلی و فلسفی می شود و ادعا می نماید فلسفه ها مرده است!

هاوکینگ در ابتدای مباحث جهان شناسی از حوزه فیزیک سخن می گوید اما وقتی کمی این حوزه گسترش یافت و از بالای جهان هستی به هستی نگاه کرد، و در راستای چنین نگرش کلی اظهار نظری نمود این نظریه هستی شناختی است نه جهان شناسی...

وقتی می گوید زمانی بود که زمانی نبود، وقتی که می گوید کائنات از میدان هیچ بوجود آمده است، یعنی چه؟ شما بفرمایید کدام قانون فیزیکی چنین نتیجه ای را می دهد؟ کدام محاسبه و معادله ریاضی ایشان را راهبر به چنین نظریه ای نموده است؟ این اظهار نظر ها و فرضیه ها و تجویزها اساسا ربطی به فیزیک به معنایی که فهمیده می شود ندارد.

همانطور که هاوکینگ فیزیکدان و پژوهشگر فیزیک می تواند چنین نظریاتی که ربطی به فیزیک ندارد بدهد، پس یک نفر غیر فیزیک دان هم می تواند در راستای مباحث کلی فیزیک نظریات هستی شناختی هم ارائه دهد.


اندیشمندان بزرگی همچون انیشتین هم در عین اینکه یک فیزیک دان بود به اظهار نظر های هستی شناختی پرداخته است و هر اندیشمند علوم تجربی که رفته رفته فراتر رفته در نهایت سر از مباحث کلی و جهانشمول در آورده است.

مجموعه علوم بشری هرگز از هم بریده نیستند یکی از جزئیات و فیزیک به مباحث کلی سیر می کند و دیگری از مباحث کلی وارد مسائل جزیی و رصد تجربی می رسد. هر چند که از جزئیات به کلیات سیر درستی است. به عبارت درست تر ابتدا از زمین شروع و بعد به آسمان پرداخت.

  • عبدی