دوستت دارم ... اگر لطف کنی یا نکنی .

عبدی جلالوندی
دوستت دارم ... اگر لطف کنی یا نکنی .

مطالب این وبلاگ، مطالبی است که خالصانه و ساده و بی ریا، از اعماق قلبم بیرون می آید .
و امیدوارم که صادقانه، در گوشه ای از دل شما جا بگیرد .
متشکرم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
پیوندها

بدنام

پنجشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۱:۵۷ ب.ظ

سلام فاحشه . . .


هان .....؟ تعجب کردی ..... !؟

 میدانم در کسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم، و گفتن از تو ننگ است!

اما میخواهم برایت بنویسم .


شنیده ام تن می فروشی، برای لقمه نان!

چه گناه کبیره ای…!

میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام .


راستی روسپی . . .

از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد، رگ غیرت اربابان بیرون می زند ؟!

اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ؟!

مگر هردواز یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست ؟


تن در برابر نان، ننگ است .
بفروش !

تنت را حراج کن . . . 

من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان .
شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین .


شنیده ام روزه میگیری ،
غسل میکنی ،
نماز میخوانی ،
چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری ،
رمضان بعد از افطار کار می کنی ،
محرم تعطیلی .


من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه کنم،

زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم،

چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم،

پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نکنم!


فاحشه !!!

دعایم کن .

  • عبدی